پذیرش دانشجو بر حسب سوابق تحصیلی(بدون کنکور)

                                                                                                                             مؤسسه آموزش عالی پیام گلپایگان در تمامی رشته های برق، کامپیوتر،

معماری، عمران، مدیریت، حسابداری و زبان انگلیسی در مقاطع کاردانی و

کارشناسی بر حسب سوابق تحصیلی(بدون کنکور) دانشجو می

پذیرد.                                   داوطلبان عزیز می توانند جهت ثبت نام از

تاریخ 97/6/25 لغایت 97/6/27 به واحد آموزش مؤسسه مراجعه فرمایند.                         

                      روابط عمومی مؤسسه آموزش عالی پیام گلپایگان

هنر هفتم در گلپایگان

  هنر هفتم در گلپایگان                                                                   استقبال از افتتاح سینما بهاران                   بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم       فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم          اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد       من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم          صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز          بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم          بهشت عدن گر خواهی بیا با ما به میخانه       که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم                                                                                                       گزیده ای ازغزل 374 حافظ

در دنیای کنونی که به عصر اطلاعات مشهوراست ،هریک ازرسانه ها جایگاه ویژه ای را در چرخه ارتباطات اجتماعی به خود اختصاص می دهند. کارکرد وسایل ارتباط جمعی شامل اطلاع رسانی ، آموزش ، تفسیروتشریح وقایع و آماده سازی اذهان شهروندان برای پذیرش تغییرات سریع و پر کردن اوقات فراغت می باشد. بدون شک رادیو ، تلویزیون و مطبوعات بالاترین نقش را در برآوردن سه نیاز اول داشته و رسالت سینما به چهارمین مورد یعنی غنی سازی اوقات فراغت اختصاص دارد. اگرچه شبکه های اجتماعی نظیر تلگرام ، اینستاگرام و ... تا حد زیادی این نیاز را تأمین کرده اند ، اما هرگز قادر نیستند مانند سینما تأثیرگذار باشند ؛ زیرا در منظومه ارتباطات  هر میزان که بر تعداد و تنوع ابزار افزوده شود ، هیچ کدام از آن ها از دور خارج نمی شوند، بلکه در جایگاه اصلی خود ایفای نقش می کنند.     حتماً این روایت را شنیده اید که در یونان قدیم نویسندگی ، شعر، موسیقی ، تئاتر ، نقاشی و مجسمه سازی را شش هنر اصیل می شناخته اند و درادامه سینما را به عنوان " هنر هفتم " به آن ها افزوده اند. افتتاح سینما بهاران در گلپایگان انگیزه ای در اینجانب به وجود آورد تا به این مناسبت مروری کوتاه و گذرا بر سیر ورود سینما و تحول آن در ایران داشته باشم . یادآور می شوم که سینما به عنوان یک هنر در ایران مانند سایر کشورها دارای ابعاد وسیع و دامنه گسترده ای است که با یک مقاله نمی توان حق همه کنشگران این عرصه را ادا کرد. از این رو امیدوارم مخاطبان محترم کاستی هایی را که ازعدم شناخت اینجانب سرچشمه می گیرند ، به بزرگواری خود ببخشند.      بیش از صد سال از ظهورسینما می گذرد. تاریخ سینمای ایران همانند تاریخ سیاسی و اجتماعی یک قرن اخیر با فراز و نشیب های فراوانی همراه بوده است. در سال 1900 مظفرالدین شاه قاجار به سبک و سیاق پدرش سفری به فرنگستان کرد و هنگامی که رحل اقامت در فرانسه افکند ، چشم اش به دستگاهی افتاد که " به روی دیوار می اندازند و مردم در آن حرکت می کنند".
                    
 بی درنگ به میرزا ابراهیم خان عکاسباشی دستور داد که آن را خریداری و برای شروع از جشن گل ها فیلمبرداری کند. میرزا ابراهیم خان از آن کارناوال فیلم برداشت و هشت ماه بعد شاه آن را به همراه دستگاه سحرانگیز سینماتوگراف به عنوان سوغات فرنگ به مملکت محروسه ایران آورد. میرزا ابراهیم خان هم دست به کار شد و شروع به فیلم برداری از کوچه و بازار و دسته های عزاداری و حتی شیرهای شاه در دوشان تپه نمود. این گونه بود که در سال 1279 هجری شمسی، شش سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطیت نخستین بذر سینما در خاک ایران جوانه زد.  دکتر مهدی محسنیان راد در کتاب " ایران در چهار کهکشان ارتباطی" آورده است: " سینما به عنوان پدیده ای نوظهورو وارداتی در چند دهه اول حیات خود کمتر امکان پیوند با واقعیت های اجتماعی زمان خود را داشت. آغاز سینماتوگرافی (فعالیت سینما در ایران) به خواست دربار قاجار سبب شد تا این پدیده نه در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی ، بلکه کاملاً منطبق با خواست و اراده دستگاه حاکم و به عنوان نمادی از تجددخواهی شاه کشور معرفی شود. ثبت اولین تصاویرازمظفرالدین شاه گواهی براین مدعاست.
    
در نتیجه دوربین فیلمبرداری وسیله ای برای نمایش هر آنچه جلوه ای از شکوه شاهنشاهی بود ، قلمداد می شد. از این رو کمتر پیوندی میان واقعیت اجتماعی ، تاریخی با تصاویر و فیلم های دهه های اول ورود سینما به ایران به چشم می خورد."      تا قبل از تاج گذاری رضاشاه ، شرایط سخت افزاری و نرم افزاری توسعه سینما فراهم نبود. پنج سال قبل از تاج گذاری ، در تابستان 1299 شمسی (1920میلادی)   "آرتاشس پاتماگریان" یک سینمای تابستانی را در خیابان امیریه تهران افتتاح کرد ؛ اما به دلیل این که هر بار به محض به کار افتادن دستگاه نمایش ، برق خیابان دچار اختلال می شد ، به دستورنظمیه این سینما تعطیل گردید. سرانجام در سال 1303 شمسی ، نخستین سالن به معنای واقعی آن به نام " گراند سینما " به همت علی وکیلی در گراند هتل در خیابان لاله زار تهران افتتاح شد و به این ترتیب آبرومند ترین سینمای تهران از چشم متجددین عصررضاشاه شروع به کار کرد. علی وکیلی موسس سینمای گراندهتل در خاطرات خود می نویسد : " در روزهای اول آغاز به کار سینما ، اغلب با حوادث جالب و خنده داری روبه رو می شدیم ؛ تماشاچیان که هنوز به حقیقت سینما و صنعت فیلم برداری آشنا نبودند، هنگام مشاهده بعضی ازصحنه ها مانند اتومبیل رانی ، حرکت ترن ، اسب دوانی و ... دچار وحشت و اضطراب شده ، با داد و فریاد و جنجال از سالن فرار می کردند. سروصدا کردن و سوت کشیدن و پا برزمین کوبیدن هنگام پاره شدن فیلم ها و در کنار آن اعتراض و دشنام دادن له یا علیه بازیگران فیلم ، از کارهای رایج بود. فحش و نزاع و دست به یقه شدن و کتک کاری تماشاچیان برسرهیچ و پوچ به تقلید از بازیگران فیلم ، از اقدام های متداول همه شب ها بود که مکرر اتفاق می افتاد.

    در سال های اولیه عمومی شدن سینمای صامت در ایران ، به دلیل این که  نوشته های فیلم به فارسی ترجمه نشده بود ، فردی اجیر می شد تا موضوع فیلم را شناسایی کرده و به سینه سپرده ، از بالکن یا از روی بلندی یا از روی چهار پایه ای که وسط سالن نصب شده بود ، صحنه های فیلم را برای تماشاگران تشریح کند؛ اما صدای او در میان همهمه و غلغله آنان که حتی صدا به صدا نمی رسید ، گم می شد. در نتیجه تماشاچیان مرتب فریاد می زدند : " بلندتر بلندتر" و مترجم نیز گاهی اطاعت و گاهی بی محلی می کرد. مترجم های سینمای صامت در ایران " دیلماج " نامیده می شدند. هنگام نمایش فیلم ، شخصی که دیلماج نامیده می شد ، در وسط سینما راه می رفت و نوشته های فیلم رابه فارسی و با صدای بلند برای مردم می خواند. از آنجا که سالن شکل منظم و مرتبی نداشت و همواره عده ای در حال رفت و آمد بودند، اتفاقات جالبی به وقوع می پیوست.
 
 مثلاً به هنگام ورود اشخاص متنفذ و صاحب منصب و حتی قلدرهای محله به سالن سینما ، نمایش فیلم قطع می شد و با نشستن آنان ، فیلم از نو به نمایش درمی آمد و یا هنگامی که دیلماج با آب و تاب در حال شرح و تعریف فیلم بود ، آجیل فروش سینما که درزمان نمایش هم مشغول کسب و کار بود ، با صدای بلند اجناس خود را تبلیغ می کرد. در مواردی دیلماج نوشته هایی را که حفظ کرده بود ، از یاد می برد و در نتیجه از تخیل خود کمک می گرفت و موضوع را به شکل دیگری بیان می کرد. مشهد بعد از تهران اولین شهر بزرگی بود که صاحب سینما شد و پس از آن  درشیرازوبوشهرنیز سینما راه اندازی گردید و جالب آن که در این دوره هنر سینما یک هنر اشرافی بود و عوام حق ورود به سینما را نداشتند ، تا این که در سال 1308 هجری شمسی ، نخستین فیلم بلند سینمایی ایران با نام "آبی و رایی" با فیلمبرداری خان بابا معتضدی ساخته شد. در فاصله سال های 1308 تا سال 1312 هجری شمسی چندین فیلم صامت در ایران ساخته شد؛ اما در سال 1312 هجری شمسی یک تحول اساسی در سینمای ایران رخ داد و آن ساخت اولین فیلم ناطق ایرانی با نام "دختر لر" بود که توسط اردشیر ایرانی در بمبئی ساخته شد.
                      
 با پشت سر نهادن دو دهه که جنگ جهانی دوم و کودتای ننگین 28 مرداد آثار خود را بر سینمای ایران تحمیل کرد و تشدید سانسورها و فضای خفقان سیاسی و اجتماعی این هنر نوپا را با رکود مواجه ساخت، به دهه چهل شمسی می رسیم. لازم به ذکر است که در آن سال های یاد شده جز ساخت چند فیلم که ناشیانه از آثار عشقی و جنایی غربی کپی برداری شده ، اثر دیگری ارائه نشد. در حالی که دستگاه هنر و فرهنگ عصر پهلوی نیز فیلم سازان و هنرمندان را صرفاً به ساخت آثاری سطحی به منظور سرگرم سازی مردم تشویق می نمود، اما همزمان با این جریان ها  در دهه 30 و 40 اتفاق دیگری در حال شکل گیری بود که بعدها به "موج نو در سینمای ایران" لقب گرفت.     بدون شک دهه چهل شمسی را می توان دهه جهش بزرگ سینمای ایران دانست. دهه ای که با ظهور کارگردانانی مانند سهراب شهید ثالث ، بهرام بیضایی ، عباس کیارستمی ، داریوش مهرجویی ، مسعود کیمیایی ، ناصر تقوایی ، علی حاتمی و ...همراه با بازیگرانی چون علی نصیریان ، عزت الله انتظامی و ...همراه بود. در این مقطع سینمای ایران رفته رفته از آن حالت خشونت و جاهل منشی فاصله گرفت و تقریباً این هنر با تفکر ، اندیشه و فلسفه همراه شد ؛ به طوری که آثاری چون گاو، پستچی، و قیصر و ... در زمره آثار ماندگار آن دوران می باشند. تاقبل از اکران فیلم قیصر با کارگردانی مسعود کیمیایی و گاو داریوش مهرجویی ، به دلیل تجاری شدن و ابتذال در فیلم ها ، نخبگان جامعه به سوی فیلم های خارجی اکران شده در سینماها کشیده می شدند.
                                                           
   در چنین وضعیتی در سال 1348 یک رنسانس در سینمای ما رخ داد . رنسانسی که با قیصر و گاو به ثمر نشست. قیصر فراتر از یک تغییر بود. قیصر یک اتفاق بود که باعث شد سینمای قبل از انقلاب به دو دوره قبل از قیصر و بعد از قیصر تقسیم شود. در دوره ای که فیلم هایی نظیر " گنج قارون " محور بحث خود را تساهل و تسامح در برابر مشکلات زندگی و رعایت اصول جوانمردی قرارداده بودند، مسعود کیمیایی برای اولین بار سخن از تغییرزد و ازاراده مردم سخن گفت ؛ نیروی سیاسی و امنیتی حکومت را به سخره گرفت و به این شکل نخبگان جامعه را دوباره به تماشای فیلم های ایرانی کشاند.
                     
در کنار قیصر که آغاز گرموج نو درسینمای ایران به شمار می رود، نمایش فیلم گاو هم اتفاق مهمی در سینمای ایران تلقی می شد و گام بزرگی در راه تغییر دیدگاه نخبگان نسبت به سینمای فارسی بود. گاو به تعبیری اولین فیلم هنری ایران به شمار می رود که راه را برای بسیاری از فیلم های مشابه هموار کرد. در دوره ای که عمده فیلم های ایرانی از فرط شعارزدگی و آشکار بودن پیام ها، تماشاگر را به ستوه می آوردند، "گاو" زبانی کاملاً استعاری را در پیش گرفته بود؛ معانی ضمنی زیادی درون خود داشت و موضوع مهم استحاله و" از خود بیگانگی " را با زبانی نمادین به تماشاگر منتقل می کرد.
 
داستان فیلم گاو از این قرار است که "مش حسن" با بازیگری عزت الله انتظامی، فردی روستایی است که یک روز به خارج از روستا رفته و در نبود او گاوش می میرد. همه اهالی ماتم زده در میدان روستا جمع شده اند تا هم فکری نموده و راهکاری بیابند که چگونه این خبر فجیع را به مش حسن که عاشق گاوش بوده ، بدهند. به هر حال پس از گفتگوهای فراوان و با هدایت و راهنمایی مش اسلام که گویی دانای این مردم محسوب می شود، اوضاع را بررسی کرده و نتیجه می گیرند که ابتدا خبر مرگ را از او پنهان نمایند و به مش حسن بگویند که گاوش رفته است. مش حسن به روستا بازمی گردد و در نهایت می فهمد که چه واقعه دردناکی رخ داده است. به شدت پریشان احوال شده و کار آن قدر بالا می گیرد که مش حسن وجود خود را انکار کرده و خود را " گاو مش حسن" می نامد. او شب ها در طویله می خوابد؛ به خوردن کاه و یونجه و علف روی می آورد و خود را گاو مش حسن تصور می کند. پریشانی او روز به روز بیشتر شده تا این که اهالی تصمیم می گیرند او را به شهر نزد پزشک ببرند؛ اما در میانه راه مش حسن از دست آنان فرار کرده و از پرتگاهی سقوط نموده و می میرد
                   
فیلم گاو در آن زمان به شدت مورد توجه جامعه روشنفکری و منتقدان قرارگرفت و حتی در فستیوال های معتبری چون "کن" نیز به نمایش درآمد و جوایز متعددی را هم دریافت نمود. ادیبی در باره سبک "رئالیسم جادویی" آمریکای لاتین گفته است که ریشه این سبک نوشتاری در ادبیات ایران است. او در این باره متن فیلم گاو را مثال می زند و آن را نمونه ای می داند که شاخص تر ازآثار اولیه سبک رئالیسم جادویی خود را به رخ می کشد. فیلم گاو موضوع مهم از خودبیگانگی (الیناسیون) را با زبانی نمادین به تماشاگر منتقل می کرد. الیناسیون یا از خودبیگانگی یعنی کسی که همه اراده ، خواست ، علاقه و حتی خود را در یک چیز، صفت یا حالتی فرو می کاهد. (در اینجا مش حسن خود را گاو می پندارد) دکتر شریعتی در کتاب اسلام شناسی نمونه یک انسان ازخودبیگانه شده را در فیلم گاو مش حسن دانسته که خود را " گاو مش حسن" احساس می کند. در طویله علف می خوردو منتظر است صاحب اش مش حسن بازگردد.
 
 امام خمینی"ره" در اظهار نظری در مورد فیلم گاو در 23 اردیبهشت ماه 1359 فرمودند:" بحمدالله گویندگان و نویسندگان خوبی داریم. من فکر می کنم فیلم هایی که ایرانی ها می سازند ، فیلم های خوبی است. مثلاً همین فیلم گاو خیلی آموزنده بود. مهم ترین تأثیر فیلم گاو این بود که نسل جدیدی را وارد سینمای ایران کرد. تعداد زیادی از بازیگران مطرح تئاتر ملی ایران  نظیر عزت الله انتظامی ، علی نصیریان ، جمشید مشایخی و پرویز فنی زاده با این فیلم جای خود را در سینمای ایران بازکردند. همه این ابعاد را که در نظر بگیریم، متوجه می شویم گاو چه فیلم مهم و ارزشمندی در تاریخ سینمای ایران به شمار می رود. برای ایجاد تنوع مناسب می دانم اشاره ای به فیلم "عصر جدید" چارلی چاپلین که دارای پیامی مشابه فیلم گاو به مخاطبان است ، داشته باشم.     فیلم "عصر جدید" چارلی چاپلین آخرین فیلم صامت او قبل از پیشرفت صنعت صدا برداری در سینما بود. پس ازسال های 1929 که رکود اقتصادی در آمریکا به اوج رسیده بود و حتی از دست سرمایه داران بزرگ کاری ساخته نبود، چارلی چاپلین در لندن ماهاتماگاندی رهبرفقید هندوستان را ملاقات کرد. آن دو در مورد اجتناب فعالان سیاسی و اجتماعی ازفن آوری مدرن صحبت کردند. چاپلین به گاندی گفت: "جایگزینی ماشین آلات به عنوان نیروی کار ، انسان را به بدبختی و بیچارگی کشانده است." در حالی که استفاده از فن آوری مدرن باید در جهت خدمت و سود رسانی به انسانیت باشد. پس از این گفتگو ایده ساختن فیلم عصر جدید در ذهن چارلی چاپلین شکل می گیرد.
                                                      
استاد طناز سینمای جهان برای آخرین بار در این فیلم نقش "آقای ولگرد" را بازی کرد. ستایشی بی دریغ از غنای سینمای صامت و هجوی بی رحمانه علیه سلطه ماشین بر انسان عصر جدید – خلاصه داستان فیلم از این قرار است که ولگرد(چاپلین) یک کارگر کارخانه است که وظیفه اش سفت کردن پیچ های یک قطعه ماشین آلات روی نوار نقاله می باشد. از او به عنوان یک موش آزمایشگاهی برای تست دستگاهی که به صورت خودکار به افراد در حین کار غذا می دهد و با این شعار که " برای خوردن ناهار توقف نکن؛ از رقبا پیش باش" استفاده می شود. چاپلین در صحنه های این فیلم انسان ماشینی را به حقارت کشیده است. او می خواهد بگوید که انسان ماشینی از عقل محوری رها می شود و ماشین محوری را پیشه خود می سازد و در نهایت به جبر حاکم بر انسان فقیر اشاره نموده و می خواهد بگوید که کاپیتالیسم یا نظام سرمایه داری آزادی انسان را که حق اوست ، می گیرد. در نتیجه انسان هویت اصلی خود را فراموش نموده و به عبارت دیگر از خود بیگانه می شود. دکتر علی شریعتی در یک سخنرانی به نام "الیناسیون" می گوید:"چارلی چاپلین با قدرت هنر خود مردی را نشان می دهد که در این فرآیند  به تعبیر هربرت مارکوزه چگونه به یک انسان " تک ساحتی" تبدیل می شود. از سال 1312 که اردشیر ایرانی در شهر بمبئی هند فیلم دختر لر یا همان جعفر و گلنار، اولین فیلم ناطق ایران را به زبان فارسی ساخت، سینمای ایران بیش از 40 سال برای کسب اولین جایزه جهانی بازیگری اش صبرکرد. در سال 1350 استاد عزت الله انتظامی برای بازی در فیلم گاو جایزه بهترین بازیگر را از جشنواره شیکاگو دریافت کرد و در سال 1353 فیلم "طبیعت بی جان" ساخته سهراب شهید ثالث، خرس نقره ای جشنواره برلین را از آن خود نمود.
 
                     
 سینمای نوین ایران پس از انقلاب ، با حذف جذابیت های سطحی ، غیر اخلاقی و عامه پسند، به سمت غنی شدن در محتوا پیش رفت و به مضامین اخلاقی و انسانی متمایل شد. جشنواره های خارجی ناگهان با سینمایی مواجه شدند که با پرداختن به موضوع های انسانی و مسائل اجتماعی ، داعیه سینمایی متفاوت داشت و توجهش فارغ از تکنیک بر مضمون متمرکز بود. این جشنواره ها سینمایی را کشف کردند که می خواست حرف های تازه و مهمی بزند. تقریباً از همان روزهای نخست شکل گیری سینمای بعد از انقلاب ، سینمای جنگ و دفاع مقدس نیز به تدریج  شکل گرفت و همپای سینمای انقلاب رشد کرد. شاید بتوان گفت ایرانی ترین ژانر سینمایی ، سینمای دفاع مقدس است. از میان فیلم سازان صاحب سبکی که در نزد استادان سینمای دنیا قابل احترام هستند، می توان ابراهیم حاتمی کیا ، رسول ملاقلی پور و شهید مرتضی آوینی را نام برد. در این میان شهید آوینی به دلیل این که فقط فیلم مستند ساخته و به لحنی کاملاً شخصی و همه فهم رسیده، دارای اعتبار خاصی در مجامع هنری بین المللی است. دهه هفتاد یکی از پرکارترین دهه های سینمای جنگ و دفاع مقدس نام گرفت. فیلم ها اغلب بر اساس موضوع جنگ ساخته می شد و ماراتن فیلم های جنگی به راه افتاد. جشنواره فیلم فجر در دهه 70 بیشترین سیمرغ های خود را به فیلم های جنگی واگذار کرد و فیلم های دوران دفاع مقدس هم از خط داستان های ساده درآمده و با مضمون ها و ساختارهای متفاوت ساخته می شدند. فیلم های "عقاب ها" و "کانی مانگاه" در دهه 60 ، "آژانس شیشه ای" و "لیلی با من است" در دهه 70 و سه گانه "اخراجی ها" در دهه 80 پرفروش ترین فیلم های سینمای دفاع مقدس بوده اند. فیلم عقاب ها با 8 میلیون و 600 هزار تماشاگر پرمخاطب ترین فیلم است. فیلم آژانس شیشه ای یکی از مهم ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران و به نوعی مانیفست نسل جنگ بود که تصویری واقعی از رزمندگان را روی پرده به نمایش می گذارد.     اولین حضور جدی سینمای ایران بعد از پیروزی انقلاب در عرصه های جهانی در سال 1365 با شرکت در جشنواره آسیایی دمشق اتفاق افتاد و پس از آن رشد کمی و کیفی، حضور بین المللی سینمای ما آغاز شد. امروز دیگر کمتر جشنواره معتبری است که بدون حضور فیلمی از ایران برگزار شود. سینما مهم ترین سفیر فرهنگی کشور ما نام گرفت و بارها نام ایران را در مجامع فرهنگی دنیا سربلند کرد. از سوی دیگر "رفتن" به عنوان محصول مشترک ایران و افغانستان در جشن اسکار فرصت و مقدمه خوبی به سمت جهانی شدن سینمای ایران و درآمدزایی از این طریق است. پاریس پایتخت عاشقان سینمایی جهان محسوب می شود یا حداقل نبض سینمای هنری در آن قرار دارد. دراغلب اوقات فیلم های بسیار با ارزش هنری کشورهای گوناگون ، ابتدا در پاریس به نمایش درمی آید و سپس در کشور خود فیلم ساز! این مورد در باره ایران هم صادق است و فیلم های ایرانی زیادی نظیر " طعم گیلاس" ، "باد ما را خواهد برد" ،"ده" (عباس کیا رستمی) ، "نوبت عاشقی"  ، "گبه" ، "سلام سینما" ( محسن مخملباف) ، "دایره" ، طلای سرخ (جعفر پناهی) ، گذشته (اصغر فرهادی) و... ابتدا در پاریس به نمایش درآمده و سپس در ایران اکران شده و یا اصلاً نمایش داده نشده اند.    شادروان عباس کیارستمی با آثار و زاویه نگاهش و با خلق مجموعه ای پیوسته از فیلم های سینمایی ، بسیاری از ظرفیت های سینمای ما را برای اولین بار معرفی کرد. شناسنامه بین المللی او، راه سینمای ایران به جهان را گشود. برای بیش از چهار دهه کیارستمی از ابزارهای رسانه های متعددی بهره برد تا تصاویری را خلق کند که پرسش های کلیدی را در باره سینما مطرح سازد و بینندگان را به " از نو اندیشیدن" در باره دنیای پیرامون شان فرا خواند و از راه های جدید ، هنر را به آنان معرفی کند.                                
او که به عنوان اولین هنرمند ایرانی برنده جایزه نخل طلایی فیلم " طعم گیلاس" در پنجاهمین دوره جشنواره کن در سال 1997 می باشد، به همراه هوشیائوشین ، از اصلی ترین فیلم سازانی هستند که بین دوجریان کاملاً منفک از هم ، یعنی جریان هنری سینما و جریان فیلم سازی متداول پل زدند. او توانست در دوران فیلم سازی اش رویکرد های متنوع سینمای تجربی ، سینمای انسانی ، سینمای مستند و سینمای آهسته و... را باهم درآمیزد. روزنامه گاردین در سال 2003 کیارستمی را به عنوان بهترین کارگردان زنده غیر آمریکایی جهان انتخاب کرده بود و در سال 2011 در گزارشی که فهرست 40 کارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا را منتشر کرده، کیارستمی در مکان ششم این لیست و بالاتر از اکثر چهره های نامدار سینما قرار گرفت. در سال 2015 نیز در یک نظرسنجی که توسط وب سایت فرانسوی لاستینک (سینماتک) از 26 کارگردان برجسته معاصر سینمای جهان انجام شد ، کیارستمی محبوب ترین چهره سینمای ایران و از موفق ترین کارگردانان سینمای جهان بود. حسن روحانی در واکنش به درگذشت کیارستمی در توئیتر خود نوشت: "نگاه متفاوت و عمیق عباس کیارستمی به زندگی و دعوت انسان ها به صلح و دوستی ، دستاوردی ماندگار در هنر هفتم خواهد بود.   
                     
  اصغر فرهادی نیز در یک دهه اخیر با تولید آثاری چون "چهارشنبه سوری" ، "جدایی نادر از سیمین" و "فروشنده" راهی را در سینما گشود که شاید بتوان با عناوینی چون "رئالیسم اجتماعی" آن را تجدید معنا کرد. امروز فرهادی در سینمای ایران به جایگاهی رسیده است که هر اثر جدیدش را باید با کارنامه خود او سنجید و در سینمای جهان نام او در کنار بزرگانی به یاد آورده می شود که بیش از پنج نفر نیستند ؛ یعنی با کسانی که بیش از یک بار جایزه اسکار را بردند. عنوان برترین فیلم خارجی زبان اسکار توسط "جدایی نادر از سیمین" و "فروشنده" اصغر فرهادی را می توان یکی از نقاط اوج سینمای ایران دانست. همچنین کسب جایزه جشنواره فیلم کن توسط فروشنده از جمله دستاوردهای جهانی سینمای ایران است.
                         
 اسکار خود به تنهایی یکی از مهم ترین رویداد های هنری جهان است و حضور و دریافت جایزه بهترین فیلم از سوی یک هنرمند ایرانی ، یک اتفاق مهم در عرصه دیپلماسی فرهنگی و انتقال فرهنگ و هنر ایرانی به جهانیان است. از سوی دیگر نقش آفرینی مثبت در جهت دیپلماسی فرهنگی ، همزمان شدن دریافت جایزه اسکار و حضور ده هزار نفر از مردم لندن برای تماشای فیلم فروشنده در میدان ترافالگار لندن  یک اتفاق تاریخی بود. فیلم فروشنده بهتر از هر ابزار دیگری توانست در مقابل سیاست های نژادپرستانه دولت ترامپ بایستد و افکار عمومی جهان را علیه او بشوراند.
عدم حضور اصغر فرهادی در مراسم هشتادونهمین دوره مراسم اسکار به دلیل اعمال قانونی مهاجرتی دونالد ترامپ مبنی بر ممانعت از ورود اتباع چند کشور از جمله ایران به ایالات متخده آمریکا موجب شد چند فیلم ساز مشهور مانند مایک لی، از شهردار لندن بخواهند که در میدان ترافالگار این شهر امکان پخش فیلم فروشنده را فراهم کند . شهردار لندن نه تنها موافقت کرد که گفت در شب مراسم اسکار ، او هم همراه با سایر انگلیسی ها فیلم را تماشا می کند. در چنین وضعیتی بود که موجی از انتقاد در افکار عمومی جهان نسبت به ترامپ به وجود آمد. دیپلماسی هنر به عنوان ابزاری کارآمد در اختیار منافع ملی کشورمان قرار گرفت تا پیام صلح و دوستی ایران به گوش جهانیان برسد. در شرایط تحریم ایران، سینما و فیلم های ایرانی تنها دریچه ای بود که کشور ما را به دنیا معرفی کرد. درخشش فیلم فروشنده در اسکار نشانگر این است که وقتی هنر در قله می ایستد، سیاستمداران باید تعظیم کنند.    
                                      
 خوشبختانه هنرمندان ما بعد از انقلاب در عرصه سینمای دینی هم درخشیدند  که از جمله فیلم های ساخته شده عبارتند از: "رنگ خدا" ، "قدمگاه "،" زیر نور ماه" ، "یک تکه نان" ، "مسافرری" ، "مریم مقدس" ، "سفر"، "روز واقعه" ، "شیار 143" و "محمد رسول الله" (ص)– فیلم محمد رسول الله (ص) با کارگردانی مجید مجیدی در 44 سینمای تهران و 80 سینما در شهرستان ها اکران شد و استقبال بی نظیری در مونترآل کانادا از آن به عمل آمد.  این فیلم برای حضور در هشتاد وهشتمین دوره جایزه آکادمی اسکار (2016) معرفی شد؛ اما در نهایت موفق به حضوردردورپایانی این رقابت نشد. اگرچه پیش از آن "بچه های آسمان" اثر همین کارگردان در فهرست ینج فیلم نهایی نامزد دریافت اسکار1998 قرارگرفته بود. در عین حال مفتخریم که دانشگاه سنت اندورز با بیش از ششصد سال سابقه تاریخی و به عنوان قدیمی ترین دانشگاه اسکاتلند دکترای افتخاری سال 2017 خود را در روز اول تیرماه سال 1396 به استاد بهرام بیضایی نویسنده فیلم نامه  "روز واقعه" (اثر ماندگارتاریخی که در نزد ایرانیان با واقعه کربلا گره خورده است)  به عنوان برجسته ترین پژوهشگر و مهم ترین هنرمند خلاق نمایش و سینمای بومی گرای ایرانی اهدا کرد. در همین راستا مناسب می دانم دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی را در رابطه با نقش سینما به عنوان یک رسانه در تبلیغ مذهبی یادآور شوم.
         
    " در هرعصری ابزار مختلفی جهت انتقال معارف و حقایق الهی در اختیار بشر بوده است. اکنون ابزار سینما بهترین راه برای جذب مخاطبان و تبلیغ معارف الهی است و ذائقه مردم نیز این را می پذیرد ؛ چرا که سینما تمام ابعاد و وجوه ادراکی انسان را تأمین می کند و اگر خود هنرمندان به آنچه می گویند باور داشته باشند، این طعم به ذائقه بیننده منتقل خواهد شد و تأثیر بیشتری خواهد گذاشت."    آنچه گذشت ، تنها سیرگذرایی بر روند تکوین هنرهفتم در ایران بود ؛ بدون تردید نکات از قلم افتاده فراوان است . امید دارم این مقاله دستمایه پژوهشی نو از سوی همشهریان علاقمند به حوزه هنر و سینما  واقع شود.    در پایان شایان ذکر می دانم که در سال های قبل از ورود تلویزیون به گلپایگان در مقاطعی سینماهای سیار وزارت بهداشت و درمان در فضای عمومی و به طور مشخص در خندقی که زمین آن متعلق به مرحوم حاج علی امینی بود، فیلم های بهداشتی نظیر مقابله با مالاریا و سایر امراض واگیردار را به نمایش  گذاشته و جمعیت انبوهی از آن ها استقبال می نمودند. مدیرمحترم سایت آخاله جناب آقای محمود نیکنامی خاطره خود ازتماشای فیلم به وسیله سینمای سیاررا دردهه 1330به شرح زیربیان نموده است: " هیچ چیز برایم جذاب تر از سینمای سیار توی شهرمون نبود . سالی یکی دو بار توسط اداره بهداری فیلمهای آموزشی که با آپارات های قدیمی نصب شده بر روی جیپ های آمریکائی وارد شهر می شدند و با یک بلندگوی شیپوری در خیابان و کوچه اعلام می کردند و بعد از غروب آفتاب با تاریک شدن هوا در یکی از خندق های خشکیده پرده ای می آویختند و پخش فیلم سیاه وسفید، حاضرین از کودک و نوجوان تا سالمندان روی زمین خاکی میخکوب می شدند. چقدر روزشماری می کردیم تا سینمای سیار دوباره به شهرمون بیاید و دقایقی محو پرده جادوئی شویم. دهه 30 با تفریحات زود گذر و اندک آن تمام شد ولی خاطره آنها کماکان لذت سالهای دوررا نصیبمان می کند. تکنولوژی امروز به قدری زیاد است که فرصتی برای اندیشیدن به گذشته را ندارد و به نظرم خاطره ای هم بجا نخواهد گذاشت. اکنون که پس از گذشت بیش از 60 سال بعد از اولین سینمای سیار ، سینمای سالنی گلپایگان مورد بهره برداری قرار گرفته است ، امیدوارم برای نسل جدید جاذبه ای مانند سینما های سیار دوران کودکی ما داشته باشد."
      
 
        
   فراموش نمی کنم که آن روزها جوانان برای کنجکاوی ودرعین حال پرکردن اوقات فراغت خود راهی خمین می شدند تا فیلم های اکران شده درسینمای آن شهرستان را تماشا کنند. خوشبختانه پس از تشکیل کمیته فرهنگی جهاد سازندگی از ابتدای دهه 1360 ، نمایش فیلم درروستاها ، بخصوص در مناطق بدون برق به مدت چند سال اقشار مختلف روستایی و به ویژه دانش آموزان را با این رسانه مأنوس نمود وتحولات آن مقطع تاریخی که به طور مشخص تحرکات رزمندگان در جبهه های دفاع مقدس را شامل می شد، در معرض نمایش می گذاشت. از این طریق جهاد سازندگی توانست گامی در توسعه فرهنگی روستاها همپای عمران و سازندگی بردارد.     جای بسی مسرت است که با همت بلند موسسه محراب اندیشه و مساعدت بی دریغ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  و حمایت مسئولین، مطالبه تاریخی مردم فرهنگ دوست و هنرپرورگلپایگان اجابت شد و روز چهارم خرداد ماه سال 1396 سینما بهاران افتتاح گردید. این سینما با اکران تقریباً همزمان فیلم های جدید در تهران و شهرهای بزرگ، گام ارزنده ای در جهت عدالت فرهنگی برداشته که استقبال قابل توجه مردم و به طور خاص جوانان نشانه بارز آن است.
                
نکته جالب توجهی که جناب آقای علیرضا محرابی مدیر مخترم موسسه محراب اندیشه مطرح فرمودند این است که همشهریان ساکن در تهران ، اگرچه دسترسی بیشتری برای تماشای فیلم درسینما دارند، اما به هنگام سرکشی به خانواده و بازدید اقوام و... اگر اوقات فراغتی داشته باشند، درسینما بهاران سپری می سازند. بدون تردید مشارکت وهمدلی مردم سبب ماندگاری و تداوم فعالیت این رسانه مردمی در شهر ما خواهد بود.
              
 با عرض تبریک و دست مریزاد به دست اندرکاران این اقدام ارزنده فرهنگی و تشکر ویژه از پیگیری و تلاش های مجدانه و مبتکرانه مدیر داخلی سینما جناب آقای بهرام آلی گرم ، امیدواریم سینما بهاران سهم شایسته ای را در توسعه انسانی و فرهنگی شهروندان به خود اختصاص دهد.
                    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم       موجیم که آسودگی ما عدم ماست

هنر هفتم در گلپایگان     

  هنر هفتم در گلپایگان                                                                   استقبال از افتتاح سینما بهاران                   بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم       فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم          اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد       من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم          صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز          بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم          بهشت عدن گر خواهی بیا با ما به میخانه       که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم                                                                                                       گزیده ای ازغزل 374 حافظ

در دنیای کنونی که به عصر اطلاعات مشهوراست ،هریک ازرسانه ها جایگاه ویژه ای را در چرخه ارتباطات اجتماعی به خود اختصاص می دهند. کارکرد وسایل ارتباط جمعی شامل اطلاع رسانی ، آموزش ، تفسیروتشریح وقایع و آماده سازی اذهان شهروندان برای پذیرش تغییرات سریع و پر کردن اوقات فراغت می باشد. بدون شک رادیو ، تلویزیون و مطبوعات بالاترین نقش را در برآوردن سه نیاز اول داشته و رسالت سینما به چهارمین مورد یعنی غنی سازی اوقات فراغت اختصاص دارد. اگرچه شبکه های اجتماعی نظیر تلگرام ، اینستاگرام و ... تا حد زیادی این نیاز را تأمین کرده اند ، اما هرگز قادر نیستند مانند سینما تأثیرگذار باشند ؛ زیرا در منظومه ارتباطات  هر میزان که بر تعداد و تنوع ابزار افزوده شود ، هیچ کدام از آن ها از دور خارج نمی شوند، بلکه در جایگاه اصلی خود ایفای نقش می کنند.     حتماً این روایت را شنیده اید که در یونان قدیم نویسندگی ، شعر، موسیقی ، تئاتر ، نقاشی و مجسمه سازی را شش هنر اصیل می شناخته اند و درادامه سینما را به عنوان " هنر هفتم " به آن ها افزوده اند. افتتاح سینما بهاران در گلپایگان انگیزه ای در اینجانب به وجود آورد تا به این مناسبت مروری کوتاه و گذرا بر سیر ورود سینما و تحول آن در ایران داشته باشم . یادآور می شوم که سینما به عنوان یک هنر در ایران مانند سایر کشورها دارای ابعاد وسیع و دامنه گسترده ای است که با یک مقاله نمی توان حق همه کنشگران این عرصه را ادا کرد. از این رو امیدوارم مخاطبان محترم کاستی هایی را که ازعدم شناخت اینجانب سرچشمه می گیرند ، به بزرگواری خود ببخشند.      بیش از صد سال از ظهورسینما می گذرد. تاریخ سینمای ایران همانند تاریخ سیاسی و اجتماعی یک قرن اخیر با فراز و نشیب های فراوانی همراه بوده است. در سال 1900 مظفرالدین شاه قاجار به سبک و سیاق پدرش سفری به فرنگستان کرد و هنگامی که رحل اقامت در فرانسه افکند ، چشم اش به دستگاهی افتاد که " به روی دیوار می اندازند و مردم در آن حرکت می کنند".
                    
 بی درنگ به میرزا ابراهیم خان عکاسباشی دستور داد که آن را خریداری و برای شروع از جشن گل ها فیلمبرداری کند. میرزا ابراهیم خان از آن کارناوال فیلم برداشت و هشت ماه بعد شاه آن را به همراه دستگاه سحرانگیز سینماتوگراف به عنوان سوغات فرنگ به مملکت محروسه ایران آورد. میرزا ابراهیم خان هم دست به کار شد و شروع به فیلم برداری از کوچه و بازار و دسته های عزاداری و حتی شیرهای شاه در دوشان تپه نمود. این گونه بود که در سال 1279 هجری شمسی، شش سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطیت نخستین بذر سینما در خاک ایران جوانه زد.  دکتر مهدی محسنیان راد در کتاب " ایران در چهار کهکشان ارتباطی" آورده است: " سینما به عنوان پدیده ای نوظهورو وارداتی در چند دهه اول حیات خود کمتر امکان پیوند با واقعیت های اجتماعی زمان خود را داشت. آغاز سینماتوگرافی (فعالیت سینما در ایران) به خواست دربار قاجار سبب شد تا این پدیده نه در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی ، بلکه کاملاً منطبق با خواست و اراده دستگاه حاکم و به عنوان نمادی از تجددخواهی شاه کشور معرفی شود. ثبت اولین تصاویرازمظفرالدین شاه گواهی براین مدعاست.
    
در نتیجه دوربین فیلمبرداری وسیله ای برای نمایش هر آنچه جلوه ای از شکوه شاهنشاهی بود ، قلمداد می شد. از این رو کمتر پیوندی میان واقعیت اجتماعی ، تاریخی با تصاویر و فیلم های دهه های اول ورود سینما به ایران به چشم می خورد."      تا قبل از تاج گذاری رضاشاه ، شرایط سخت افزاری و نرم افزاری توسعه سینما فراهم نبود. پنج سال قبل از تاج گذاری ، در تابستان 1299 شمسی (1920میلادی)   "آرتاشس پاتماگریان" یک سینمای تابستانی را در خیابان امیریه تهران افتتاح کرد ؛ اما به دلیل این که هر بار به محض به کار افتادن دستگاه نمایش ، برق خیابان دچار اختلال می شد ، به دستورنظمیه این سینما تعطیل گردید. سرانجام در سال 1303 شمسی ، نخستین سالن به معنای واقعی آن به نام " گراند سینما " به همت علی وکیلی در گراند هتل در خیابان لاله زار تهران افتتاح شد و به این ترتیب آبرومند ترین سینمای تهران از چشم متجددین عصررضاشاه شروع به کار کرد. علی وکیلی موسس سینمای گراندهتل در خاطرات خود می نویسد : " در روزهای اول آغاز به کار سینما ، اغلب با حوادث جالب و خنده داری روبه رو می شدیم ؛ تماشاچیان که هنوز به حقیقت سینما و صنعت فیلم برداری آشنا نبودند، هنگام مشاهده بعضی ازصحنه ها مانند اتومبیل رانی ، حرکت ترن ، اسب دوانی و ... دچار وحشت و اضطراب شده ، با داد و فریاد و جنجال از سالن فرار می کردند. سروصدا کردن و سوت کشیدن و پا برزمین کوبیدن هنگام پاره شدن فیلم ها و در کنار آن اعتراض و دشنام دادن له یا علیه بازیگران فیلم ، از کارهای رایج بود. فحش و نزاع و دست به یقه شدن و کتک کاری تماشاچیان برسرهیچ و پوچ به تقلید از بازیگران فیلم ، از اقدام های متداول همه شب ها بود که مکرر اتفاق می افتاد.

    در سال های اولیه عمومی شدن سینمای صامت در ایران ، به دلیل این که  نوشته های فیلم به فارسی ترجمه نشده بود ، فردی اجیر می شد تا موضوع فیلم را شناسایی کرده و به سینه سپرده ، از بالکن یا از روی بلندی یا از روی چهار پایه ای که وسط سالن نصب شده بود ، صحنه های فیلم را برای تماشاگران تشریح کند؛ اما صدای او در میان همهمه و غلغله آنان که حتی صدا به صدا نمی رسید ، گم می شد. در نتیجه تماشاچیان مرتب فریاد می زدند : " بلندتر بلندتر" و مترجم نیز گاهی اطاعت و گاهی بی محلی می کرد. مترجم های سینمای صامت در ایران " دیلماج " نامیده می شدند. هنگام نمایش فیلم ، شخصی که دیلماج نامیده می شد ، در وسط سینما راه می رفت و نوشته های فیلم رابه فارسی و با صدای بلند برای مردم می خواند. از آنجا که سالن شکل منظم و مرتبی نداشت و همواره عده ای در حال رفت و آمد بودند، اتفاقات جالبی به وقوع می پیوست.
 
 مثلاً به هنگام ورود اشخاص متنفذ و صاحب منصب و حتی قلدرهای محله به سالن سینما ، نمایش فیلم قطع می شد و با نشستن آنان ، فیلم از نو به نمایش درمی آمد و یا هنگامی که دیلماج با آب و تاب در حال شرح و تعریف فیلم بود ، آجیل فروش سینما که درزمان نمایش هم مشغول کسب و کار بود ، با صدای بلند اجناس خود را تبلیغ می کرد. در مواردی دیلماج نوشته هایی را که حفظ کرده بود ، از یاد می برد و در نتیجه از تخیل خود کمک می گرفت و موضوع را به شکل دیگری بیان می کرد. مشهد بعد از تهران اولین شهر بزرگی بود که صاحب سینما شد و پس از آن  درشیرازوبوشهرنیز سینما راه اندازی گردید و جالب آن که در این دوره هنر سینما یک هنر اشرافی بود و عوام حق ورود به سینما را نداشتند ، تا این که در سال 1308 هجری شمسی ، نخستین فیلم بلند سینمایی ایران با نام "آبی و رایی" با فیلمبرداری خان بابا معتضدی ساخته شد. در فاصله سال های 1308 تا سال 1312 هجری شمسی چندین فیلم صامت در ایران ساخته شد؛ اما در سال 1312 هجری شمسی یک تحول اساسی در سینمای ایران رخ داد و آن ساخت اولین فیلم ناطق ایرانی با نام "دختر لر" بود که توسط اردشیر ایرانی در بمبئی ساخته شد.
                      
 با پشت سر نهادن دو دهه که جنگ جهانی دوم و کودتای ننگین 28 مرداد آثار خود را بر سینمای ایران تحمیل کرد و تشدید سانسورها و فضای خفقان سیاسی و اجتماعی این هنر نوپا را با رکود مواجه ساخت، به دهه چهل شمسی می رسیم. لازم به ذکر است که در آن سال های یاد شده جز ساخت چند فیلم که ناشیانه از آثار عشقی و جنایی غربی کپی برداری شده ، اثر دیگری ارائه نشد. در حالی که دستگاه هنر و فرهنگ عصر پهلوی نیز فیلم سازان و هنرمندان را صرفاً به ساخت آثاری سطحی به منظور سرگرم سازی مردم تشویق می نمود، اما همزمان با این جریان ها  در دهه 30 و 40 اتفاق دیگری در حال شکل گیری بود که بعدها به "موج نو در سینمای ایران" لقب گرفت.     بدون شک دهه چهل شمسی را می توان دهه جهش بزرگ سینمای ایران دانست. دهه ای که با ظهور کارگردانانی مانند سهراب شهید ثالث ، بهرام بیضایی ، عباس کیارستمی ، داریوش مهرجویی ، مسعود کیمیایی ، ناصر تقوایی ، علی حاتمی و ...همراه با بازیگرانی چون علی نصیریان ، عزت الله انتظامی و ...همراه بود. در این مقطع سینمای ایران رفته رفته از آن حالت خشونت و جاهل منشی فاصله گرفت و تقریباً این هنر با تفکر ، اندیشه و فلسفه همراه شد ؛ به طوری که آثاری چون گاو، پستچی، و قیصر و ... در زمره آثار ماندگار آن دوران می باشند. تاقبل از اکران فیلم قیصر با کارگردانی مسعود کیمیایی و گاو داریوش مهرجویی ، به دلیل تجاری شدن و ابتذال در فیلم ها ، نخبگان جامعه به سوی فیلم های خارجی اکران شده در سینماها کشیده می شدند.
                                                           
   در چنین وضعیتی در سال 1348 یک رنسانس در سینمای ما رخ داد . رنسانسی که با قیصر و گاو به ثمر نشست. قیصر فراتر از یک تغییر بود. قیصر یک اتفاق بود که باعث شد سینمای قبل از انقلاب به دو دوره قبل از قیصر و بعد از قیصر تقسیم شود. در دوره ای که فیلم هایی نظیر " گنج قارون " محور بحث خود را تساهل و تسامح در برابر مشکلات زندگی و رعایت اصول جوانمردی قرارداده بودند، مسعود کیمیایی برای اولین بار سخن از تغییرزد و ازاراده مردم سخن گفت ؛ نیروی سیاسی و امنیتی حکومت را به سخره گرفت و به این شکل نخبگان جامعه را دوباره به تماشای فیلم های ایرانی کشاند.
                     
در کنار قیصر که آغاز گرموج نو درسینمای ایران به شمار می رود، نمایش فیلم گاو هم اتفاق مهمی در سینمای ایران تلقی می شد و گام بزرگی در راه تغییر دیدگاه نخبگان نسبت به سینمای فارسی بود. گاو به تعبیری اولین فیلم هنری ایران به شمار می رود که راه را برای بسیاری از فیلم های مشابه هموار کرد. در دوره ای که عمده فیلم های ایرانی از فرط شعارزدگی و آشکار بودن پیام ها، تماشاگر را به ستوه می آوردند، "گاو" زبانی کاملاً استعاری را در پیش گرفته بود؛ معانی ضمنی زیادی درون خود داشت و موضوع مهم استحاله و" از خود بیگانگی " را با زبانی نمادین به تماشاگر منتقل می کرد.
 
داستان فیلم گاو از این قرار است که "مش حسن" با بازیگری عزت الله انتظامی، فردی روستایی است که یک روز به خارج از روستا رفته و در نبود او گاوش می میرد. همه اهالی ماتم زده در میدان روستا جمع شده اند تا هم فکری نموده و راهکاری بیابند که چگونه این خبر فجیع را به مش حسن که عاشق گاوش بوده ، بدهند. به هر حال پس از گفتگوهای فراوان و با هدایت و راهنمایی مش اسلام که گویی دانای این مردم محسوب می شود، اوضاع را بررسی کرده و نتیجه می گیرند که ابتدا خبر مرگ را از او پنهان نمایند و به مش حسن بگویند که گاوش رفته است. مش حسن به روستا بازمی گردد و در نهایت می فهمد که چه واقعه دردناکی رخ داده است. به شدت پریشان احوال شده و کار آن قدر بالا می گیرد که مش حسن وجود خود را انکار کرده و خود را " گاو مش حسن" می نامد. او شب ها در طویله می خوابد؛ به خوردن کاه و یونجه و علف روی می آورد و خود را گاو مش حسن تصور می کند. پریشانی او روز به روز بیشتر شده تا این که اهالی تصمیم می گیرند او را به شهر نزد پزشک ببرند؛ اما در میانه راه مش حسن از دست آنان فرار کرده و از پرتگاهی سقوط نموده و می میرد
                   
فیلم گاو در آن زمان به شدت مورد توجه جامعه روشنفکری و منتقدان قرارگرفت و حتی در فستیوال های معتبری چون "کن" نیز به نمایش درآمد و جوایز متعددی را هم دریافت نمود. ادیبی در باره سبک "رئالیسم جادویی" آمریکای لاتین گفته است که ریشه این سبک نوشتاری در ادبیات ایران است. او در این باره متن فیلم گاو را مثال می زند و آن را نمونه ای می داند که شاخص تر ازآثار اولیه سبک رئالیسم جادویی خود را به رخ می کشد. فیلم گاو موضوع مهم از خودبیگانگی (الیناسیون) را با زبانی نمادین به تماشاگر منتقل می کرد. الیناسیون یا از خودبیگانگی یعنی کسی که همه اراده ، خواست ، علاقه و حتی خود را در یک چیز، صفت یا حالتی فرو می کاهد. (در اینجا مش حسن خود را گاو می پندارد) دکتر شریعتی در کتاب اسلام شناسی نمونه یک انسان ازخودبیگانه شده را در فیلم گاو مش حسن دانسته که خود را " گاو مش حسن" احساس می کند. در طویله علف می خوردو منتظر است صاحب اش مش حسن بازگردد.
 
 امام خمینی"ره" در اظهار نظری در مورد فیلم گاو در 23 اردیبهشت ماه 1359 فرمودند:" بحمدالله گویندگان و نویسندگان خوبی داریم. من فکر می کنم فیلم هایی که ایرانی ها می سازند ، فیلم های خوبی است. مثلاً همین فیلم گاو خیلی آموزنده بود. مهم ترین تأثیر فیلم گاو این بود که نسل جدیدی را وارد سینمای ایران کرد. تعداد زیادی از بازیگران مطرح تئاتر ملی ایران  نظیر عزت الله انتظامی ، علی نصیریان ، جمشید مشایخی و پرویز فنی زاده با این فیلم جای خود را در سینمای ایران بازکردند. همه این ابعاد را که در نظر بگیریم، متوجه می شویم گاو چه فیلم مهم و ارزشمندی در تاریخ سینمای ایران به شمار می رود. برای ایجاد تنوع مناسب می دانم اشاره ای به فیلم "عصر جدید" چارلی چاپلین که دارای پیامی مشابه فیلم گاو به مخاطبان است ، داشته باشم.     فیلم "عصر جدید" چارلی چاپلین آخرین فیلم صامت او قبل از پیشرفت صنعت صدا برداری در سینما بود. پس ازسال های 1929 که رکود اقتصادی در آمریکا به اوج رسیده بود و حتی از دست سرمایه داران بزرگ کاری ساخته نبود، چارلی چاپلین در لندن ماهاتماگاندی رهبرفقید هندوستان را ملاقات کرد. آن دو در مورد اجتناب فعالان سیاسی و اجتماعی ازفن آوری مدرن صحبت کردند. چاپلین به گاندی گفت: "جایگزینی ماشین آلات به عنوان نیروی کار ، انسان را به بدبختی و بیچارگی کشانده است." در حالی که استفاده از فن آوری مدرن باید در جهت خدمت و سود رسانی به انسانیت باشد. پس از این گفتگو ایده ساختن فیلم عصر جدید در ذهن چارلی چاپلین شکل می گیرد.
                                                      
استاد طناز سینمای جهان برای آخرین بار در این فیلم نقش "آقای ولگرد" را بازی کرد. ستایشی بی دریغ از غنای سینمای صامت و هجوی بی رحمانه علیه سلطه ماشین بر انسان عصر جدید – خلاصه داستان فیلم از این قرار است که ولگرد(چاپلین) یک کارگر کارخانه است که وظیفه اش سفت کردن پیچ های یک قطعه ماشین آلات روی نوار نقاله می باشد. از او به عنوان یک موش آزمایشگاهی برای تست دستگاهی که به صورت خودکار به افراد در حین کار غذا می دهد و با این شعار که " برای خوردن ناهار توقف نکن؛ از رقبا پیش باش" استفاده می شود. چاپلین در صحنه های این فیلم انسان ماشینی را به حقارت کشیده است. او می خواهد بگوید که انسان ماشینی از عقل محوری رها می شود و ماشین محوری را پیشه خود می سازد و در نهایت به جبر حاکم بر انسان فقیر اشاره نموده و می خواهد بگوید که کاپیتالیسم یا نظام سرمایه داری آزادی انسان را که حق اوست ، می گیرد. در نتیجه انسان هویت اصلی خود را فراموش نموده و به عبارت دیگر از خود بیگانه می شود. دکتر علی شریعتی در یک سخنرانی به نام "الیناسیون" می گوید:"چارلی چاپلین با قدرت هنر خود مردی را نشان می دهد که در این فرآیند  به تعبیر هربرت مارکوزه چگونه به یک انسان " تک ساحتی" تبدیل می شود. از سال 1312 که اردشیر ایرانی در شهر بمبئی هند فیلم دختر لر یا همان جعفر و گلنار، اولین فیلم ناطق ایران را به زبان فارسی ساخت، سینمای ایران بیش از 40 سال برای کسب اولین جایزه جهانی بازیگری اش صبرکرد. در سال 1350 استاد عزت الله انتظامی برای بازی در فیلم گاو جایزه بهترین بازیگر را از جشنواره شیکاگو دریافت کرد و در سال 1353 فیلم "طبیعت بی جان" ساخته سهراب شهید ثالث، خرس نقره ای جشنواره برلین را از آن خود نمود.
 
                     
 سینمای نوین ایران پس از انقلاب ، با حذف جذابیت های سطحی ، غیر اخلاقی و عامه پسند، به سمت غنی شدن در محتوا پیش رفت و به مضامین اخلاقی و انسانی متمایل شد. جشنواره های خارجی ناگهان با سینمایی مواجه شدند که با پرداختن به موضوع های انسانی و مسائل اجتماعی ، داعیه سینمایی متفاوت داشت و توجهش فارغ از تکنیک بر مضمون متمرکز بود. این جشنواره ها سینمایی را کشف کردند که می خواست حرف های تازه و مهمی بزند. تقریباً از همان روزهای نخست شکل گیری سینمای بعد از انقلاب ، سینمای جنگ و دفاع مقدس نیز به تدریج  شکل گرفت و همپای سینمای انقلاب رشد کرد. شاید بتوان گفت ایرانی ترین ژانر سینمایی ، سینمای دفاع مقدس است. از میان فیلم سازان صاحب سبکی که در نزد استادان سینمای دنیا قابل احترام هستند، می توان ابراهیم حاتمی کیا ، رسول ملاقلی پور و شهید مرتضی آوینی را نام برد. در این میان شهید آوینی به دلیل این که فقط فیلم مستند ساخته و به لحنی کاملاً شخصی و همه فهم رسیده، دارای اعتبار خاصی در مجامع هنری بین المللی است. دهه هفتاد یکی از پرکارترین دهه های سینمای جنگ و دفاع مقدس نام گرفت. فیلم ها اغلب بر اساس موضوع جنگ ساخته می شد و ماراتن فیلم های جنگی به راه افتاد. جشنواره فیلم فجر در دهه 70 بیشترین سیمرغ های خود را به فیلم های جنگی واگذار کرد و فیلم های دوران دفاع مقدس هم از خط داستان های ساده درآمده و با مضمون ها و ساختارهای متفاوت ساخته می شدند. فیلم های "عقاب ها" و "کانی مانگاه" در دهه 60 ، "آژانس شیشه ای" و "لیلی با من است" در دهه 70 و سه گانه "اخراجی ها" در دهه 80 پرفروش ترین فیلم های سینمای دفاع مقدس بوده اند. فیلم عقاب ها با 8 میلیون و 600 هزار تماشاگر پرمخاطب ترین فیلم است. فیلم آژانس شیشه ای یکی از مهم ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران و به نوعی مانیفست نسل جنگ بود که تصویری واقعی از رزمندگان را روی پرده به نمایش می گذارد.     اولین حضور جدی سینمای ایران بعد از پیروزی انقلاب در عرصه های جهانی در سال 1365 با شرکت در جشنواره آسیایی دمشق اتفاق افتاد و پس از آن رشد کمی و کیفی، حضور بین المللی سینمای ما آغاز شد. امروز دیگر کمتر جشنواره معتبری است که بدون حضور فیلمی از ایران برگزار شود. سینما مهم ترین سفیر فرهنگی کشور ما نام گرفت و بارها نام ایران را در مجامع فرهنگی دنیا سربلند کرد. از سوی دیگر "رفتن" به عنوان محصول مشترک ایران و افغانستان در جشن اسکار فرصت و مقدمه خوبی به سمت جهانی شدن سینمای ایران و درآمدزایی از این طریق است. پاریس پایتخت عاشقان سینمایی جهان محسوب می شود یا حداقل نبض سینمای هنری در آن قرار دارد. دراغلب اوقات فیلم های بسیار با ارزش هنری کشورهای گوناگون ، ابتدا در پاریس به نمایش درمی آید و سپس در کشور خود فیلم ساز! این مورد در باره ایران هم صادق است و فیلم های ایرانی زیادی نظیر " طعم گیلاس" ، "باد ما را خواهد برد" ،"ده" (عباس کیا رستمی) ، "نوبت عاشقی"  ، "گبه" ، "سلام سینما" ( محسن مخملباف) ، "دایره" ، طلای سرخ (جعفر پناهی) ، گذشته (اصغر فرهادی) و... ابتدا در پاریس به نمایش درآمده و سپس در ایران اکران شده و یا اصلاً نمایش داده نشده اند.    شادروان عباس کیارستمی با آثار و زاویه نگاهش و با خلق مجموعه ای پیوسته از فیلم های سینمایی ، بسیاری از ظرفیت های سینمای ما را برای اولین بار معرفی کرد. شناسنامه بین المللی او، راه سینمای ایران به جهان را گشود. برای بیش از چهار دهه کیارستمی از ابزارهای رسانه های متعددی بهره برد تا تصاویری را خلق کند که پرسش های کلیدی را در باره سینما مطرح سازد و بینندگان را به " از نو اندیشیدن" در باره دنیای پیرامون شان فرا خواند و از راه های جدید ، هنر را به آنان معرفی کند.                                
او که به عنوان اولین هنرمند ایرانی برنده جایزه نخل طلایی فیلم " طعم گیلاس" در پنجاهمین دوره جشنواره کن در سال 1997 می باشد، به همراه هوشیائوشین ، از اصلی ترین فیلم سازانی هستند که بین دوجریان کاملاً منفک از هم ، یعنی جریان هنری سینما و جریان فیلم سازی متداول پل زدند. او توانست در دوران فیلم سازی اش رویکرد های متنوع سینمای تجربی ، سینمای انسانی ، سینمای مستند و سینمای آهسته و... را باهم درآمیزد. روزنامه گاردین در سال 2003 کیارستمی را به عنوان بهترین کارگردان زنده غیر آمریکایی جهان انتخاب کرده بود و در سال 2011 در گزارشی که فهرست 40 کارگردان بزرگ معاصر سینمای دنیا را منتشر کرده، کیارستمی در مکان ششم این لیست و بالاتر از اکثر چهره های نامدار سینما قرار گرفت. در سال 2015 نیز در یک نظرسنجی که توسط وب سایت فرانسوی لاستینک (سینماتک) از 26 کارگردان برجسته معاصر سینمای جهان انجام شد ، کیارستمی محبوب ترین چهره سینمای ایران و از موفق ترین کارگردانان سینمای جهان بود. حسن روحانی در واکنش به درگذشت کیارستمی در توئیتر خود نوشت: "نگاه متفاوت و عمیق عباس کیارستمی به زندگی و دعوت انسان ها به صلح و دوستی ، دستاوردی ماندگار در هنر هفتم خواهد بود.   
                     
  اصغر فرهادی نیز در یک دهه اخیر با تولید آثاری چون "چهارشنبه سوری" ، "جدایی نادر از سیمین" و "فروشنده" راهی را در سینما گشود که شاید بتوان با عناوینی چون "رئالیسم اجتماعی" آن را تجدید معنا کرد. امروز فرهادی در سینمای ایران به جایگاهی رسیده است که هر اثر جدیدش را باید با کارنامه خود او سنجید و در سینمای جهان نام او در کنار بزرگانی به یاد آورده می شود که بیش از پنج نفر نیستند ؛ یعنی با کسانی که بیش از یک بار جایزه اسکار را بردند. عنوان برترین فیلم خارجی زبان اسکار توسط "جدایی نادر از سیمین" و "فروشنده" اصغر فرهادی را می توان یکی از نقاط اوج سینمای ایران دانست. همچنین کسب جایزه جشنواره فیلم کن توسط فروشنده از جمله دستاوردهای جهانی سینمای ایران است.
                         
 اسکار خود به تنهایی یکی از مهم ترین رویداد های هنری جهان است و حضور و دریافت جایزه بهترین فیلم از سوی یک هنرمند ایرانی ، یک اتفاق مهم در عرصه دیپلماسی فرهنگی و انتقال فرهنگ و هنر ایرانی به جهانیان است. از سوی دیگر نقش آفرینی مثبت در جهت دیپلماسی فرهنگی ، همزمان شدن دریافت جایزه اسکار و حضور ده هزار نفر از مردم لندن برای تماشای فیلم فروشنده در میدان ترافالگار لندن  یک اتفاق تاریخی بود. فیلم فروشنده بهتر از هر ابزار دیگری توانست در مقابل سیاست های نژادپرستانه دولت ترامپ بایستد و افکار عمومی جهان را علیه او بشوراند.
عدم حضور اصغر فرهادی در مراسم هشتادونهمین دوره مراسم اسکار به دلیل اعمال قانونی مهاجرتی دونالد ترامپ مبنی بر ممانعت از ورود اتباع چند کشور از جمله ایران به ایالات متخده آمریکا موجب شد چند فیلم ساز مشهور مانند مایک لی، از شهردار لندن بخواهند که در میدان ترافالگار این شهر امکان پخش فیلم فروشنده را فراهم کند . شهردار لندن نه تنها موافقت کرد که گفت در شب مراسم اسکار ، او هم همراه با سایر انگلیسی ها فیلم را تماشا می کند. در چنین وضعیتی بود که موجی از انتقاد در افکار عمومی جهان نسبت به ترامپ به وجود آمد. دیپلماسی هنر به عنوان ابزاری کارآمد در اختیار منافع ملی کشورمان قرار گرفت تا پیام صلح و دوستی ایران به گوش جهانیان برسد. در شرایط تحریم ایران، سینما و فیلم های ایرانی تنها دریچه ای بود که کشور ما را به دنیا معرفی کرد. درخشش فیلم فروشنده در اسکار نشانگر این است که وقتی هنر در قله می ایستد، سیاستمداران باید تعظیم کنند.    
                                      
 خوشبختانه هنرمندان ما بعد از انقلاب در عرصه سینمای دینی هم درخشیدند  که از جمله فیلم های ساخته شده عبارتند از: "رنگ خدا" ، "قدمگاه "،" زیر نور ماه" ، "یک تکه نان" ، "مسافرری" ، "مریم مقدس" ، "سفر"، "روز واقعه" ، "شیار 143" و "محمد رسول الله" (ص)– فیلم محمد رسول الله (ص) با کارگردانی مجید مجیدی در 44 سینمای تهران و 80 سینما در شهرستان ها اکران شد و استقبال بی نظیری در مونترآل کانادا از آن به عمل آمد.  این فیلم برای حضور در هشتاد وهشتمین دوره جایزه آکادمی اسکار (2016) معرفی شد؛ اما در نهایت موفق به حضوردردورپایانی این رقابت نشد. اگرچه پیش از آن "بچه های آسمان" اثر همین کارگردان در فهرست ینج فیلم نهایی نامزد دریافت اسکار1998 قرارگرفته بود. در عین حال مفتخریم که دانشگاه سنت اندورز با بیش از ششصد سال سابقه تاریخی و به عنوان قدیمی ترین دانشگاه اسکاتلند دکترای افتخاری سال 2017 خود را در روز اول تیرماه سال 1396 به استاد بهرام بیضایی نویسنده فیلم نامه  "روز واقعه" (اثر ماندگارتاریخی که در نزد ایرانیان با واقعه کربلا گره خورده است)  به عنوان برجسته ترین پژوهشگر و مهم ترین هنرمند خلاق نمایش و سینمای بومی گرای ایرانی اهدا کرد. در همین راستا مناسب می دانم دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی را در رابطه با نقش سینما به عنوان یک رسانه در تبلیغ مذهبی یادآور شوم.
         
    " در هرعصری ابزار مختلفی جهت انتقال معارف و حقایق الهی در اختیار بشر بوده است. اکنون ابزار سینما بهترین راه برای جذب مخاطبان و تبلیغ معارف الهی است و ذائقه مردم نیز این را می پذیرد ؛ چرا که سینما تمام ابعاد و وجوه ادراکی انسان را تأمین می کند و اگر خود هنرمندان به آنچه می گویند باور داشته باشند، این طعم به ذائقه بیننده منتقل خواهد شد و تأثیر بیشتری خواهد گذاشت."    آنچه گذشت ، تنها سیرگذرایی بر روند تکوین هنرهفتم در ایران بود ؛ بدون تردید نکات از قلم افتاده فراوان است . امید دارم این مقاله دستمایه پژوهشی نو از سوی همشهریان علاقمند به حوزه هنر و سینما  واقع شود.    در پایان شایان ذکر می دانم که در سال های قبل از ورود تلویزیون به گلپایگان در مقاطعی سینماهای سیار وزارت بهداشت و درمان در فضای عمومی و به طور مشخص در خندقی که زمین آن متعلق به مرحوم حاج علی امینی بود، فیلم های بهداشتی نظیر مقابله با مالاریا و سایر امراض واگیردار را به نمایش  گذاشته و جمعیت انبوهی از آن ها استقبال می نمودند. مدیرمحترم سایت آخاله جناب آقای محمود نیکنامی خاطره خود ازتماشای فیلم به وسیله سینمای سیاررا دردهه 1330به شرح زیربیان نموده است: " هیچ چیز برایم جذاب تر از سینمای سیار توی شهرمون نبود . سالی یکی دو بار توسط اداره بهداری فیلمهای آموزشی که با آپارات های قدیمی نصب شده بر روی جیپ های آمریکائی وارد شهر می شدند و با یک بلندگوی شیپوری در خیابان و کوچه اعلام می کردند و بعد از غروب آفتاب با تاریک شدن هوا در یکی از خندق های خشکیده پرده ای می آویختند و پخش فیلم سیاه وسفید، حاضرین از کودک و نوجوان تا سالمندان روی زمین خاکی میخکوب می شدند. چقدر روزشماری می کردیم تا سینمای سیار دوباره به شهرمون بیاید و دقایقی محو پرده جادوئی شویم. دهه 30 با تفریحات زود گذر و اندک آن تمام شد ولی خاطره آنها کماکان لذت سالهای دوررا نصیبمان می کند. تکنولوژی امروز به قدری زیاد است که فرصتی برای اندیشیدن به گذشته را ندارد و به نظرم خاطره ای هم بجا نخواهد گذاشت. اکنون که پس از گذشت بیش از 60 سال بعد از اولین سینمای سیار ، سینمای سالنی گلپایگان مورد بهره برداری قرار گرفته است ، امیدوارم برای نسل جدید جاذبه ای مانند سینما های سیار دوران کودکی ما داشته باشد."
      
 
        
   فراموش نمی کنم که آن روزها جوانان برای کنجکاوی ودرعین حال پرکردن اوقات فراغت خود راهی خمین می شدند تا فیلم های اکران شده درسینمای آن شهرستان را تماشا کنند. خوشبختانه پس از تشکیل کمیته فرهنگی جهاد سازندگی از ابتدای دهه 1360 ، نمایش فیلم درروستاها ، بخصوص در مناطق بدون برق به مدت چند سال اقشار مختلف روستایی و به ویژه دانش آموزان را با این رسانه مأنوس نمود وتحولات آن مقطع تاریخی که به طور مشخص تحرکات رزمندگان در جبهه های دفاع مقدس را شامل می شد، در معرض نمایش می گذاشت. از این طریق جهاد سازندگی توانست گامی در توسعه فرهنگی روستاها همپای عمران و سازندگی بردارد.     جای بسی مسرت است که با همت بلند موسسه محراب اندیشه و مساعدت بی دریغ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی  و حمایت مسئولین، مطالبه تاریخی مردم فرهنگ دوست و هنرپرورگلپایگان اجابت شد و روز چهارم خرداد ماه سال 1396 سینما بهاران افتتاح گردید. این سینما با اکران تقریباً همزمان فیلم های جدید در تهران و شهرهای بزرگ، گام ارزنده ای در جهت عدالت فرهنگی برداشته که استقبال قابل توجه مردم و به طور خاص جوانان نشانه بارز آن است.
                
نکته جالب توجهی که جناب آقای علیرضا محرابی مدیر مخترم موسسه محراب اندیشه مطرح فرمودند این است که همشهریان ساکن در تهران ، اگرچه دسترسی بیشتری برای تماشای فیلم درسینما دارند، اما به هنگام سرکشی به خانواده و بازدید اقوام و... اگر اوقات فراغتی داشته باشند، درسینما بهاران سپری می سازند. بدون تردید مشارکت وهمدلی مردم سبب ماندگاری و تداوم فعالیت این رسانه مردمی در شهر ما خواهد بود.
              
 با عرض تبریک و دست مریزاد به دست اندرکاران این اقدام ارزنده فرهنگی و تشکر ویژه از پیگیری و تلاش های مجدانه و مبتکرانه مدیر داخلی سینما جناب آقای بهرام آلی گرم ، امیدواریم سینما بهاران سهم شایسته ای را در توسعه انسانی و فرهنگی شهروندان به خود اختصاص دهد.
                    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم       موجیم که آسودگی ما عدم ماست
 

متن پیام استاد علی اکبر جعفری

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد

جناب آقای حبیب الله جمالی
مدیریت محترم اداره آموزش و پرورش شهرستان گلپایگان



با عرض سلام و احترام

خدای بزرگ را سپاس گزاریم که تکریم و نکوداشت چهره های خدوم در آموزش و پرورش به یک فرهنگ تبدیل شده و جنابعالی و همکاران بزرگوارتان گام نخست را در این زمینه برداشتید.

برپایی مراسم بزرگداشت فرهیختگان و الگوهای آموزشی در حقیقت پاسداری از منزلت و جایگاه رفیع علم و دانش است. بدیهی است چنین اقدامی که مستلزم شجاعت و شهامت می باشد، موجب دلگرمی و ایجاد انگیزه برای همه کسانی است که معلمی را به عنوان یک کار عاشقانه برگزیده اند. چه زیباست که ما " به جای این که پس از مرگ به یاد هم بنشینیم، در زمان حیات در کنار هم بنشینیم "

با عرض تشکر از جنابعالی ، مدیران ، کارشناسان و سایر عزیزان آن مجموعه که در برگزاری مراسم نکوداشت اینجانب با همه وجود تلاش کردند و نیز همکاران ارجمند و همشهریان عزیزی که با حضور شکوهمند خود بنده را شرمنده لطف و بزرگواری خود نمودند، امید است در آینده این سنت نیکو و ارزشمند در رابطه با سایر معلمانی که در عرصه آموزش و تدریس بالنده هستند، تداوم یابد.
در پایان جا دارد از حسن انتخاب دست اندرکاران مراسم نسبت به دعوت از مشاور محترم وزارت آموزش و پرورش جناب آقای قائدی ها جهت سخنرانی که بدون تردید رهنمودهایشان برای خانواده آموزش و پرورش تاثیرگذار و راهگشا خواهد بود، و نیز از جناب آقای مهندس زینلی که با انتخاب سوژه های مبتکرانه و خلاقانه خاطرات دوستان و همکاران بنده را هنرمندانه به تصویر کشیدند، صمیمانه تقدیر داشته باشم.

                                                                                                       علی اکبر جعفری
 

🔹داریوش شایگان، دار فانی را وداع گفت.

                                    .

🔹داریوش شایگان، پس از چند ماه بستری شدن در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان فیروزگر،ساعت هفت و نیم صبح دوم فروردین ۹۷ دار فانی را وداع گفت.

▪️داریوش شایگان یکی از آخرین بازمانده‌ها از نسل
روشنفکری ایران بود که در دهه ۴۰ و ۵۰ دورانی طلایی از جهت ایده‌پردازی و
تاثیرگذاری اجتماعی را رقم زدند. این نسل روشنفکران را اغلب مردم با چهره‌هایی
مانند جلال آل‌احمد و علی شریعتی می‌شناسند. ایده محوری این نسل از روشنفکران، پیدا
کردن هویتی جدای از هویت غرب‌محوری بود.



▪️آل‌احمد به تاثیر‌پذیری
از احمد فردید کتاب «غربزدگی» را نوشت. علی شریعتی از ایده «بازگشت به خویشتن» دفاع
کرد و احتمالا سومین روشنفکر تاثیرگذار،‌ داریوش شایگان با کتاب معروف «آسیا در
برابر غرب» بود.

بسیاری این ایده بازگشت به هویت خویش را یکی از محرک‌های
فرهنگی انقلاب ۵۷ می‌دانند. تحقیقات جدیدتر نشان می‌دهد که این ایده حتی در زمان
خود رژیم پهلوی هم تاثیرگذار بود.

▪️شایگان با کتاب «هویت چهل‌تکه» بازگشتی
دوباره به فضای روشنفکری ایران داشت. او در این کتاب از دموکراسی و مردم سالاری
دفاع کرد.



شایگان برای تجلی یک گفتگوی واقعی در جهان معاصر، رنج ها
دید. راه ها رفت و‌ ‌‌‌" اقلیم های" جدید را فتح کرد.

▪️تعلق شایگان به
ایران، اسلام، فرهنگ و معنویت، در سپهر اندیشه، او را چنان بالنده کرد که به راستی
می توان او را کاشف قاره ی جدیدی نامید. قاره ای که خود او، قاره روح می
نامید.



▪️او روح گفتگو، مدارا و تساهل را در جهان ما، در ایران ما،
در اسیای ما و در شرق دمید‌.

برای ما که فرهنگ مساله دیروز ، امروز و
فردایمان است ، شایگان فهمی نو از روشنفکر، فرهنگ، هویت، معنویت، غرب  و معنای مای
ایرانی به ارمغان آورد.او به حق از بزرگان روزگار ما بود.
                                                                                                

                                                             دکتر ابراهیم جعفری

نقدی بر فراخوان دوچرخه سواری در گلپایگان

       

از این تصویر که منقش به نام و آرم چندین نهاد دولتی (بعضا منتخب با ارای مردم) میباشد استنباط میشود که مقرر است ظاهرا بعد از چندین بلکه ده ها سال اولین فرصت همگانی استفاده از دوچرخه توسط بانوان به صورت رسمی در گلپایگان ایجاد شود .از اولین دیدگاه شاید لازم باشد تشکری ویژه از کلیه عاملین و مسولین ذی ربط بعمل آید لیکن از منظر دیگر شاید طنز تلخی در متن این دعوتنامه مستترباشد.

اولین مطلب راجع به انتخاب واژه (همایش )  برای این اقدام ورزشی است ؛واژه ای که معنای متبادر به ذهن آن، نشست و جلسه یا سمیناری است که  حاضرین در آن راجع به موضوعات خاصی  ( مثلا ورزش همگانی نسوان)   بحث و تبادل نظر می نمایند.در حالی که به نظر نمی رسد منظور نظر عاملین این امر ،چنین مطلبی باشد بخصوص آنکه بر قصد استفاده از دوچرخه در این فراخوان تصریح شده است .

دومین موضوع؛حشو ملیح موجود در این فراخوان است (حشو ملیح به این معنا است که امر به موضوعی عام گردد لیکن مستثنیات و تخصیصات  آن به قدری متعدد و متکثر شود که عملا وصف عام آن زائل گردد.) مثلا فرض کنید مادری به فرزندش گرسنه اش بگوید  برود از یخچال هر آنچه که دوست دارد را بخورد  لیکن حق استفاده از نوشیدنی ها و مطبوخیات و غذاهای آماده و میوجات و سبزیجات و مواد لبنی و پروتئینی موجود در یخچال را ندارد. 

طبیعی است چنین امری برخلاف مقتضیات عقل و دور از حکمت و باطل است...دقیقا همین اتفاق در فراخوان فوق وجود دارد .از یک طرف از کلیه  بانوان همشهری دعوت بعمل آمده است و از طرف دیگر اعلام شده است:
( استفاده از دوچرخه صرفا در محل همایش!مجاز است؟)
و از آنجا که اعلام نشده است دوچرخه ای توسط عاملین این فراخوان در محل تعیینی از قبل و به همین منظور تعبیه شده باشد لذا به نظر میرسد منظور نظر عاملین این است که مخاطبین این دعوتنامه همراه خویش دوچرخه بیاورند.   در حالی که مخاطبین  در عین حال  و بنا به هر دلیلی از استفاده دو چرخه خارج از محدوده پارک جنگلی منع شده اند..لذا ظاهرا دوچرخه ها میبایست به طرق دیگری به محل موعود حمل شوند و نهایتا در فضای پیش بینی شده پارک جنگلی مورد استفاده واقع شوند.

به عبارتی عاملین این فرا خوان کسانی را که فاقد اتومبیل هستند و یا گواهی نامه رانندگی ندارند ویا امکان دسترسی به شخص (مرد)دیگری  که  دوچرخه آنها را  به پارک جنگلی حمل نماید را ندارندو یا کسانی که دوچرخه ندارند  را  مورد خطاب قرار نداده اند وبه نظر  این امر با  جمله انتهایی متن در خصوص دعوت از عموم بانوان (و دوشیزگان) همشهری در تعارض است. حال این سوال از مسولین این فراخوان  مطرح است که هدف از این اقدام چیست؟فراهم نمودن امکان دوچرخه سواری بانوان؟ انجام اقداماتی جهت توجیه و رفع تکلیف رسیدگی به ورزش همگانی؟یا.... به هر حال به عنوان فردی  که در این جامعه حضور داشته و از برخی از موانع فرهنگی در این خصوص مطلع میباشد و در عین حال بر ضرورت فراهم نمودن مقدمات  ورزش ها و تفریحات  همگانی واقف میباشم 

توصیه میشود نهاد های مسئول علاوه بر انجام صحیح اقدامات اینچنینی نسبت به ایجاد و بسط فرهنگ واقعی  ورزش های همگانی  بخصوص دوچرخه سواری اقدام نمایند به عنوان نمونه موفق مسولین شهرستان میتوانند با الگو برداری  از حرکت مردمی و خودجوش پیاده روی شبانه در جاده حسن حافظ و حمایت جدی از حرکت های این چنینی زمینه استفاده خانواده ها برای استفاده از دوچرخه و غیره را فراهم نمایند

                                                 ادمین کانال تلگرامی اندیشه متعالی - شهر مترقی

قاسمعلی فراست: زندگی ما با ادبیات گره خورده است

 
 

قاسمعلی فراست: زندگی ما با ادبیات گره خورده است

 

فرهنگی /
شناسه خبر: 252532
  قاسمعلی فراست: زندگی ما با ادبیات گره خورده است                    

قاسمعلی فراست متولد یک تیر ۱۳۳۸ از نویسندگان فعال در حوزه ادبیات داستانی دفاع مقدس است. او در یکی از روستاهای گلپایگان به‌دنیا آمد. دوره ابتدایی‌اش را در زادگاهش گذراند اما برای تحصیل مقاطع بالاتر به گلپایگان رفت. فراست که نوشتن را اول با شعر و بعد با داستان تمرین کرد فارغ‌التحصیل رشته ادبیات دراماتیک از دانشگاه تهران است و از سال ۱۳۵۷ شروع به نویسندگی کرده است.

مرجان قندی                            

ایران آنلاین / حاصل سال‌های فعالیت او در حوزه نویسندگی چندین رمان، مجموعه داستان، نمایشنامه، خاطره و پژوهش است که می‌شود به «نخل‌های بی‌سر»، «گلاب خانم»، «نیاز»، «روزهای برفی»، «آوازهای ممنوع»، «خانه جدید»، «افطار»، «بن‌بست»، «آن روز‌ها»، «عشق منعی ندارد»، «زیارت»، «کتاب‌شناسی داستان‌های توصیفی امام، انقلاب و جنگ» و «کتاب‌شناسی داستان‌های روستایی» و... اشاره کرد. این بار برای حال و احوال با هنرمندان به سراغ این نویسنده پرکار که در زمینه‌های مختلف نویسندگی از گزارشگری تا رمان‌نویسی و کارهای تحقیقی در عرصه ادبیات دفاع مقدس، آثار ارزشمندی دارد رفتیم تا با هم گپی درباره این روزهایش بزنیم.

آقای فراست اوضاع و احوال خود و کارتان خوب است؟ حال ما با احوال ادبیات کشورمان گره خورده است یعنی اگر آن حالش خوب باشد حال ما نویسنده‌ها هم خوب است و اگر بد باشد حال ما هم بد خواهد بود قطعاً.

از کارهای تازه‌تان چه خبر؟ یک رمان برای نوجوانان نوشته‌ام که کارش به تازگی تمام شده است. فضای این رمان یک فضای فانتزی است و در حقیقت نخستین اثر من در حوزه ادبیات فانتزی هم محسوب می‌شود. در حال حاضر مراحل بازنگری کار را انجام می‌دهم اما هنوز ناشر آن مشخص نیست اما فکر می‌کنم تا قبل از نمایشگاه کتاب سال آینده به بازار کتاب بیاید. این کتاب که حجم کمی دارد در حدود 120 صفحه و عنوانش «غار آبی» است.

بجز این اثر کار دیگری هم در دست نوشتن دارید؟ کار دیگری که این روزها مشغول آن هستم نوشتن داستان‌های کوتاه برای یک مجموعه است. برای این مجموعه تا الان 3 داستان نوشته‌ام، همین تعداد داستان هم باید به آن اضافه کنم تا بتوانم مجموعه‌ام را جمع‌آوری و آماده چاپ کنم. داستان‌ها هر کدام موضوع جدایی دارند؛ از مسائل مختلف اجتماعی- عاطفی بگیرید تا مسائل روز و حتی سیاست. یکی از داستان‌های این مجموعه هم درباره جنگ است.

برنامه‌ای دارید تا بازهم اثری در حوزه ادبیات دفاع مقدس بنویسید؟ ایده و داستان یک رمان مفصل را در ذهن دارم که هنوز شروعش نکرده‌ و دست نگرفته‌ام، اما در نوبت برنامه‌های کاری‌ام هست./ روزنامه ایران 

آیا روزی گلپایگان پایتخت ایران خواهد شد

یادداشت کاربران آخاله 
 محمد رضا وکیلی

این خبر نه تنها شگفتی مخاطب را به همراه داشته بلکه لبخندی نیز بر لبان آن خواهد آورد که نشان از غیر ممکن بودن این موضوع در ذهن مخاطب می باشد. شاید وجود شهرهای بزرگ و پرجمعیت به همراه وجود امکانات بسیار در آنها چنین شانسی را برای گلپایگان در ذهن مخاطب به صفر می رساند. مسئله انتقال پایتخت که چندی پیش تیتر اصلی خبرها بود ولی در حال حاضر موضوعی است که رسما از دستور کار خارج شده است و دیگر کسی به آن نمی پردازد ، عملا فکر پایتخت بودن شهری غیر از تهران را از ذهن ایرانیان ربوده است. گویا تهران به عنوان قهرمانی است یکه تاز و بی رقیب که مشت بر سینه میکوبد و حریف می طلب در حالی که هیچ شهری بهتر بگوییم هیچ شخصی اجازه فکر کردن در این رابطه را حتی به خود نیز نمی دهد.
 
     
 
ولی اگر به علت مطرح شدن انتقال پایتخت بازگردیم ملاحظه خواهیم کرد که مشکلاتی نظیر امکان رخداد زلزله در تهران، تمرکز جمعیت بسیار زیاد و امکانات گسترده در این شهر ، ترافیک سنگین و رو به رشد، آلودگی هوا ، بافت فرسوده ، جوابگو نبودن خدمات شهری به انبوه جمعیت ساکن در آن با توجه به محدودیت زیرساختهای این شهر همچنین دیگر مسائل مهم همچنان پابرجاست و دیر یا زود باز مسئله انتقال پایتخت را ناگزیر دوباره بر سر زبانها خواهد انداخت و باز این فکر که چه شهری پایتخت خواهد شد را دوباره در ذهن ایرانیان خواهد آورد.
 
ولی چه شهری پایتخت خواهد گردید؟
با توجه به این نکته مهم که یکی از دلایل اصلی انتقال پایتخت گستردگی و پرجمعیت بودن تهران و زلزله خیز بودن آن است پایتخت جدید در حال حاضر نمی بایست دارای جمعیت زیاد و گستردگی فراوان باشد همچنین می بایست بر منطقه ای امن از منظر وقوع زلزله واقع شده باشد تا امکان گسترش آن با اصول مدرن شهر سازی میسر گردد طبیعی است که می بایست تمامی شرایط توسعه نظیر فراوانی منابع و زیرساخت ها برای آن نیز مهیا باشد.
با توجه به همین نکته بسیاری از شهرهای بزرگ و پرجمعیت کشور شانس خود را برای پایتخت شدن از دست خواهند داد چرا که در حال حاضر خود این شهرها از مشکلاتی همانند مشکلات تهران به علت جمعیت بالا، بافت فرسوده ، آلودگی و گستردگی زیاد رنج میبرند. مطالعات زلزله شناسی نشان می دهد که شهرستان گلپایگان بر منطقه ای امن از نظر وقوع زلزله بنا گردیده است و در حال حاضر امکان توسعه شهری را با توجه به زیر ساخت های مهمی نظیر وجود زمین های بسیار همچنین منابع مهمی نظیر آب را دارا می باشد. فراموش نکنیم که بخشی از آب شرب قم از طریق گلپایگان تامین می گردد و با توجه به محدودیت های آبی موجود در کشور وجود آب از مهمترین زیر ساخت های مورد نیاز برای ساخت و توسعه شهرهای بزرگ محسوب می گردد.
با توجه به اینکه پایتخت بنا به برخی از ملاحظات می بایست در داخل و مرکز کشور باشد بسیاری از شهرها که در نزدیکی مرزها قرار دارند شانس خود را برای پایتخت شدن از دست خواهند داد طبیعی است کشوری که پایتخت آن در نزدیکی مزرها باشد با توجه به تهدیدهای فراوان ، بسیار آسیب پذیر بوده و اصولا پایتخت می بایست در مرکز کشور واقع باشد که گلپایگان دارای این ویژگی نیز میباشد و در مرکز کشور واقع می باشد. نزدیکی به شهرهای مهم کشور نظیر تهران، اصفهان و قم نیز از دیگر مزایای گلپایگان می باشد.
سیر پیشرفت گلپایگان در ده های گذشته بر کسی پوشیده نیست. در ده های گذشته نام گلپایگان برای بسیاری از ایرانیان نامی نا آشنا بود ولی امروزه بسیاری از هم وطنان این شهرستان دوست داشتی با مردمی فرهیخته را به خوبی می شناسند. با توجه با مطالب عنوان گردیده هر قدر هم که شانس گلپایگان برای پایتخت شدن ایران کم باشد دیگر در نظر خواننده صفر و محال نیست.
به راستی آیا روزی شاهد پایتخت شدن گلپایگان خواهیم بود؟ آیا در آینده مثلا صد سال دیگر چنین خبری را فرزندانمان خواهند خواند؟

 
آیا می دانید کسی که برای اولین بار از گلپایگان به عنوان پایتخت ایران نام برد آنچنان مورد تمسخر و خنده دیگران قرار گرفت که چند روز در محل کار خود حاضر نشد و تا مدت ها از ورود به جمعهای دوستانه خود داری مینمود. هیچ یک از رسانه ها حاضر به انتشار مقاله او با عنوان "آیا گلپایگان روزی پایتخت ایران خواهد شد" نشدند . با وجود ارسال این مقاله برای چندین مرکز تنها یک نفر اقدام به انتشار آن در رسانه های جمعی آن زمان نمود که بعدها به سپاس از این کار از دوستان و یکی از شرکای اصلی این شخص گردید.
 
فرودگاه بین المللی گلپایگان بر روی زمین های این شخص بنا گردیده که امروزه وظیفه جابجایی هزاران مسافر از پایتخت به سایر نقاط ایران و جهان را به خوبی به انجام می رساند.

صد سال پیش از آنکه آقا محمد خان قاجار تهران را به عنوان پایتخت برگزیند در حالیکه تهران شهر کوچکی بیش نبود اگر کسی از پایتخت شدن آن نام می برد بیگمان همگان به آن می خندیدند.

مسن ترین داوطلب کنکور امسال از گلپایگان

        

علی اکبر جعفری
با سلام و عرض ادب خدمت همه پویندگان راه دانش و فرزانگی - اینجانب که در کشور کانادا در حال مداوای چشم خود می باشم ، خبر مسرت بخش و غرورآفرین شرکت همکار و دوست عزیزم جناب آقای محمد مشرفی را با 86 سال سن و به عنوان مسن ترین داوطلب در کنکور سراسری سال 1396 از طریق شبکه های اجتماعی دریافت نمودم. بدون تردید این اقدام شجاعانه درس بزرگی برای جوانان و نسل جدید است تا دریابند افزایش سن مانع از ادامه تحصیل نیست و باید قدر هر لحظه از زندگی را دانست. فرصت را مغتنم شمرده ، لازم می دانم از خدمات ارزشمند برادر عزیز و خدوم ایشان جناب آقای دکتر منوچهر مشرفی که عمری را در جهت مداوای بیماران زادگاه مان در شرایطی که شهر ما فاقد هرگونه امکانات بهداشتی و درمانی نظیر اورژانس و ... بود ، سپری کردند و در ساعات مختلف شبانه روز از بیماران استقبال نموده و با آغوش باز پذیرای آنان بودند ، صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم. با عرض تبریک به جناب آقای مشرفی و آرزوی عمر طولانی برای ایشان ، توفیق روزافزون شان را در جهت دستیابی به اهداف بلند علمی از خداوند متعال مسئلت می نمایم. - علی اکبر جعفری دبیر ریاضی

**************************************************************
ابراهیم جعفری
شرکت همشهری عزیز و گرانقدرمان جناب آقای سید محمد مشرفی به عنوان مسن ترین داوطلب
در کنکور سراسری سال 1396 یکی از افتخارات شهر ستان گلپایگان به شمار می رود. آقای
مشرفی با 86 سال سن به فرمایش نبی مکرم اسلام (ص) جامه عمل می پوشد که : " زگهواره
تا گور دانش بجوی " - خداوند به این چهره مصمم و با اراده عمر طولانی عطا فرماید تا
به هدف خود که کسب مدرک دکترا در رشته ادبیات فارسی است ، دست یابد. اینجانب دست
این انسان فرهیخته را می بوسم و به عزم و همت او درود می فرستم . ایشان در مصاحبه
با رسانه ها فرموده اند : " زندگی یعنی امید" و به جوانان توصیه کرده اند که همواره
در زندگی خود برنامه ریزی داشته باشند و تخصیل را ادامه دهند. این اقدام ارزنده
نشانگر آن است که هنوز الگوهای تلاش و مجاهدت علمی مانند ستاره در زادگاه ما می
درخشند که شایسته تکریم و احترام می باشند.
***************************************************************

با او هیجان و انتظار و تعلیق را فهمیدیم"(به بهانه درگذشت عطاءالله بهمنش، محقق و مفسر ورزش)

با او هیجان و انتظار و تعلیق را فهمیدیم"



✍️ حمیدرضا
صدر

کارشناس و نویسنده ورزشی، به بهانه درگذشت عطاءالله بهمنش، محقق و مفسر
ورزش



🔳 کمی پس از انقلاب برای دیدارش به ضلع شرقی جاده قدیم شمیران
بالاتر از میرداماد در آن نان فانتزی فروشی می‌شتافتیم. وقتی که پنجاه‌وپنج ساله
بود. وقتی ناگهان حذف شده بود. می‌خواستیم به بهانه‌ای پیاله‌ای از دریا بنوشیم و
او حوصله حرف زدن نداشت.



🔳 پشت آن دستگاه با همان عزت نفس پاسخ
می‌داد؛ ولی نگاه و کلامش به سردی می‌زدند و تمایلی به دوره کردن گذشته نداشت.
گاه‌وبیگاه نگاهش خالی می‌شد؛ گاهی آمیخته به گلایه و غیظ و دوباره محبت جا‌ی‌شان
را می‌گرفت. خردمندی و آگاهی... و ورای همه آنها تلخی.



🔳 ما با
صدای او جان گرفته بودیم. با صدای او بزرگ شده بودیم. به خاطر او پای رادیو چهار
زانو نشسته و گزارش‌هایش را «واو» به «واو» گوش داده بودیم. اولین شخصیت
رادیویی‌مان بود. اولین شخصیت رسانه‌ای‌مان. مرد توانای رادیو. استاد بی‌چون و چرای
میکروفن. موسس مکتب‌خانه گزارشگری ورزش ولی بزرگ‌تر از آنی بود که می‌دیدیم، خیلی
بزرگ‌تر.



🔳 از پله‌پله‌های ورزش بالا آمده و آن را گره زده بود با
تاریخ و فرهنگ. پسر به دنیا آمده در کرمانشاه ۱۳۰۲ شیفته ورزش بود و سرانجام در
سال‌های دبیرستان طی یک مسابقه صحرانوردی استعدادش را عیان ساخت. آن سال‌ها معلمان
ورزش، چشم و چراغ مدارس بودند. مربی او هم علی دادائی بود. دبیر ورزشی در کرمانشاه
که همیشه خود را وامدار او خواند. به تهران آمد ولی پایتخت جوری که تصور می‌کرد
نبود. می‌خواست در دوومیدانی پرواز کند و می‌دید پرهایش را می‌بندند.




🔳 بعدها در نقد احمد ایزدپناه - از بنیانگذاران ورزش دوومیدانی در
ایران نوشت: «... نه خودش به کار مثبت علاقه داشت و نه اینکه اطلاعات وسیعی داشت که
در اختیار ورزشکاران دوومیدانی بگذارد.» با این وصف سه سال پیاپی قهرمان هزار و
پانصد متر تهران شد. در شهریور ۱۳۲۴ قهرمان مسابقه «مرد امروز» شد. دوید و دوید به
قول خودش یک مشت مدال آهنی جمع کرد و یک جام مسی. با افتادگی می‌گفت دویدن هزار و
پانصد متر در چهار دقیقه و بیست و نه ثانیه که هنری نداشت. به کوهنوردی روی آورد.
قله دماوند را فتح کرد.



🔳 سپس فصل دیگری گشود: تحقق، تفحص و
نوشتن. نخستین مقاله‌اش را در مجله «نیرو و راستی» نوشت و به نقد و کالبد شکافی
فعالیت‌های ایزدپناه در دوومیدانی پرداخت. سپس صفحه ورزشی مجله «امید ایران» را در
دست گرفت. در شهریور ۱۳۳۵ مسئول صفحه ورزشی روزنامه اطلاعات شد که همکاری‌اش چهل
روز دوام آورد.



🔳 از ۱۳۳۷ برای مجله کیهان ورزشی نوشت. در واژه‌ها
و جمله‌هایش پیش بردن زمانه‌اش جاری بود. با قلمش در بهاریه کیهان ورزشی همان سال
نوشت: «... سال نو بشارت داد سیاهی رفت و روشنی و نشاط مژده پیروزی آورده» نوشت:
«... هر سیاهپوستی سریع نمی‌دود و هر سپیدپوستی هم بی‌استعداد نیست.» نوشت: « ...
ما داستان پلیسی و جنایی را خوب می‌خوانیم و جدول کلمات متقاطع را به راحتی حل
می‌کنیم اما به آمار و ارقام توجهی نداریم.» کار کرد و کار. قانع نشد به ظاهر و
سطح.



🔳 از همان دوران در رادیو آغاز به کار کرد و پشت میکروفن رفت.
با کلام او شیفته فوتبال شدیم. با صدای او رقابت‌های کشتی را دنبال
کردیم.



🔳 با توصیفات او صحنه‌ها را تصور کردیم. حرکات و ضربه‌های
بازیکنان را در کلمات او مجسم کردیم. با توصیفات و تشبیهاتش. با جمله‌های
سنجیده‌اش. با صدای پرطنین و خش‌دارش. با کلام گرم و نفوذ کننده‌اش. سیلاب کلماتش
آهنگین بودند. همینطور بالا و پایین رفتن صدایش. با او هیجان زده شدیم و مفهوم
انتظار و تعلیق را فهمیدیم.



🔳 ناظر نکته‌بینی بود که از نمای دوری
همه چیز را می‌دید و در نمای نزدیک سایه‌روشن‌ها را برایمان توصیف می‌کرد. استاد
توصیف جزئیاتی برای تجسم کردن بود.



🔳 گاهی طی گزارش‌هایش احساس
می‌کردیم همراه بازیکنان دویده‌ایم. تنه به تنه شان شده‌ایم. توپ جلوی پای‌مان قرار
گرفته. باید بازیکن حریف را دریبل بزنیم. باید گل بزنیم. با صدای او توپ را از دست
داده و دوباره به چنگ می‌آوردیم.



🔳 می‌خواهم تصور کنم هنوز کنار
زمین امجدیه پشت میکروفن ایستاده. ایستاده و توصیف می‌کند و تشبیه. با همان صدای
گرم خش‌دارش..



آب سد کوچری، به کام دریاچه مصنوعی

تشکر مهندس مجید عظیمی در رابطه با انتخابات شورای شهر گلپایگان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق

بر خود واجب و لازم می دانم مراتب سپاس و قدرشناسی خود را از شما مردم عزیز گلپایگان ؛ فرماندار محترم شهرستان ،نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان ، هیات نظارت و هیات اجرایی و پرسنل خدوم تمام ارگانهای فعال در  انتخابات ، فعالان سیاسی و اجتماعی،  دانشجویان و همکاران دانشگاهی و دوستانی که در روز جمعه 29 اردیبهشت حمایت خود را از این حقیر اعلام نموده اند تقدیم نمایم.

و چه سخت است قدرشناسی از شما عزیزان و همراهان که با دستان خالی و در فرصت کم و با رعایت اصول و اخلاق انسانی، حمایت کرده اید. در پایان از تمامی افرادی که در این انتخابات شرکت کرده و اینجانب را مورد لطف و محبت خود قرار داده ؛ کمال قدردانی و تشکر را دارم. ضمن تبریک و آرزوی موفقیت برای منتخبین شورای شهر گلپایگان انشاالله  بتوانند با همدلی و اتحاد گلپایگان را به جایگاه واقعی خود برسانند و شهری پر انرژی برای خود و آیندگان مهیا کنیم  بنده حقیر نیز در این راه از هیچ گونه کمک و همکاری در صورت اعلام نیاز دریغ نخواهم کرد. گلپایگانم آباد باد گلپایگان شهر من و آیندگان               

۹۶/۲/۳۰                 

ارادتمند شما مجید عظیمی

همایش دوچرخه سواری گروه رنسانس فرهنگی 29 اسفند 95

***************

****************************

************************

 

 

 

 

حضور امام جمعه محترم گلپایگان درعرصه های گوناگون

    

     

حضور امام جمعه محترم گلپایگان حضرت حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای اسماعیلی در عرصه های گوناگون « اقدام و عمل » که در رسانه های محلی و شبکه های اجتماعی بازتاب  می یابد ، جالب توجه و موجب دلگرمی همشهریان است ؛ اما مشاهده تصویری زیبا از ایشان در کانال «صدای گلپایگان » که در هفته منابع طبیعی همراه و همگام با سازمان های مردم نهاد زیست محیطی در حال پاکسازی طبیعت می باشند ، برای اینجانب بسیار جذاب و دلپذیر بود. بدون تردید این گونه حرکات ارزشمند در گرایش هرچه بیشتر جوانان به روحانیت تأثیرگذار است ؛ زیرا با چشم خود مشاهده می کنند که خطیب جمعه و سخنران مذهبی ، خودش اهل عمل است .  امیدواریم با حضور ایشان در زادگاه مان ، رویکرد اقشار مختلف مردم به سوی معنویت رو به تزاید باشد. اگرچه تا کنون توفیق زیارت ایشان را از نزدیک نداشته ام ، اما با دیدگاه روشن و جامع نگرشان آشنا هستم. توفیق روزافزون این چهره خدوم و مردمی را از خداوند متعال مسئلت می نماییم.

                                                                                                                  ابراهیم جعفری

یک در خواست از شهرداری محترم گلپایگان

 

 

ضمن تشکر از زحمات تمام عوامل دخیل در احداث و آزاد سازی مسیر بلوار امام رضا(ع) که یکی از معابر مهم و کارساز در امر آمد و شد مرکز شهر تا شهرکهای تازه تاسیس است به نظر میرسد لطف شهرداری محترم باید شامل حال ساکنین حاشیه قسمت خاکی این بلوار در حال احداث هم باشد ساکنین این منطقه بخصوص ساکنین کوچه شهید عبدلی در این ایام نزدیک به نوروز از گرد و خاک عبور خودروها به ستوه آمده اند درخواست بسیار کم هزینه این شهروندان از شهرداری محترم مسدود نمودن قسمت خاکی این بلوار و هدایت خودروهای عبوری به خیابان شهید قرنی است که  میتواند از این مزاحمت بی حد خودروهای عبوری بکاهد .

استفاده از بلوکهای سنگین (( مانند تقاطع بلوار مادر و شهید عابدی )) در تقاطع این بلوار با ادامه خیابان شهید قرنی تقریبا بدون هزینه است چرا که این بلوکها را مجددا میتوان در جای دیگر استفاده نمود و مردم را در این شب عید از گرد و خاک نجات داد مدیریت این اقدام از عهده شهردار خوبمان آقای جمالی بر می آید لطفا به  ایشان اطلاع دهید تا این لطف را در حق این خانواده ها که تعدادشان کم هم نیستند انجام دهد و انشااله با بهتر شدن اوضاع بودجه شهرداری نسبت به آسفالت منطقه اقدام گردد و این مسیر خوب بطور ایمن و بدون گردوخاک بازگشایی گردد/ متشکریم . اهالی کوچه شهید عبدلی و کوچه های مجاور

میراث ناملموس گلپایگان

دکتر اسماعیل آذر به همراه علیرضا افتخاری (خواننده) در گلپایگان

       نظر علیرضا افتخاری در مورد آلبوم موسیقی جوانان

 
علیرضا افتخاری، خواننده خوب کشورمان جمعه ای که گذشت همراه با جمعی از استادان موسیقی و شعر راهی شهر گلپایگان شدند تا برنامه ای ویژه را برای مردم و جوانان این شهر ریشه دار و خونگرم اجرا کنند.
امتیاز خبر: 18 از 100 تعداد رای دهندگان 632
جام جم: علیرضا افتخاری، خواننده خوب کشورمان جمعه ای که گذشت همراه با جمعی از استادان موسیقی و شعر راهی شهر گلپایگان شدند تا برنامه ای ویژه را برای مردم و جوانان این شهر ریشه دار و خونگرم اجرا کنند.
 
 
پس از این سفر فرصتی فراهم شد تا گپی کوتاه با این استاد آواز کشورمان داشته باشیم.
 
علیرضا افتخاری:نمی شود هم سرمربی بود، هم دروازه بان هم مهاجم
آقای افتخاری چه شد که راهی گلپایگان شدید؟
ما را آقای استاد یوسف مناجاتی دعوت کردند که همراه با چهره های شاخص ادبیات امروز ایران از جمله استاد علی موسوی گرمارودی و دکتر اسماعیل آذر و همچنین علیرضا قزوه و جمعی دیگر از اساتید، مهمان مردم خونگرم این شهر بودیم
استقبال مردم چطور بود؟
عالی بود و برنامه هم انصافا برنامه آبرومند و خوبی شکل گرفت. یعنی واقعا ما هرچی داریم از همین مردم است، فرقی هم نمی کند تهران باشد یا اصفهان و گلپایگان و زاهدان و ...
خود شما در گلپایگان برنامه خاصی داشتید؟
بله آقای دکتر آذر، اشعاری را می خواندند و بلافاصله بنده در قالب آواز آن را اجرا می کردم.
می خواندم
از قبل اشعار را هماهنگ کرده بودید؟
خیر کاملا بداهه بود و شعرای گلپایگان هم در این برنامه حضور فعالی داشتند و اشعارشان را خواندند که واقعا کارهای خوبی بود و لذت بردیم.
شما جزء خوانندگانی هستید که از دیرباز ارتباط تان با شاعران خیلی خوب بوده است، وقتی آلبوم ها و ترانه کارهای شما را مرور می کنیم با شعرهایی رو به رو می شویم که اغلب از بزرگان و مفاخر ادبیات گذشته و امروز ماست، چقدر روی این اتفاق تاکید دارید.
ببینید وقتی صحبت از یک قطعه کامل موسیقی به میان می آید، اول شعر مهم است بعد خود موسیقی و سرانجام آواز، در واقع اول کلام است و سخن بسیار مهم و تاثیرگذار است، به قول نظامی گنجوی:
پرده رازی که سخن پروری است
سایه ای از پرده پیغمبری است
ما که نظر بر سخن افکنده ایم
مرده اوئیم و بدو زنده ایم
ولی الان ما با آثاری از جوان ها رو به رو می شویم که هم خودشان ترانه نوشتند، هم آهنگسازی کرده اند، هم تنظیم و هم خوانده اند، واقعا چطور می شود؟
این را باید از خودشان بپرسید برای من هم واقعا سوال است! اما یک موضوعی را به جوان ها بگویم ؛ بهتر است روی یک کار تمرکز داشته باشند این جوری نتیجه بهتری هم می گیرند و کارشان موفق تر خواهد بود، کار حرفه ای یعنی همین، بگذارید مثالی بزنم آیا شما تا به حال یک فوتبالیست حرفه ای دیده اید که هم سرمربی باشد، هم بدنساز هم دروازه بان و هم نوک حمله؟ آیا ورزشکاری دیده اید که هم کشتی بگیرد هم تنیس بازی کند و هم فوتبال را دنبال کند؟ پس بهتر است وقتی صحبت از کار حرفه ای می شود حرفه ای هم رفتار کنیم.
حضور چهره هایی مثل شما در شهرهای کوچک تر مثل گلپایگان چقدر می تواند تاثیرگذار باشد؟
واقعا این دست برنامه ها برای جوانان علاقه مند به هنر یک فرصت است ، برایشان تشویق است ، ما همراه با آقای دکتر آذر و جناب گرمارودی شاید بگویم حدود 400 عکس گرفتیم با همین جوان های عزیز، عکس های یادگاری و ... این نشان از علاقه جوان هاست.
استعدادها چطور، در چنین شهرهایی آیا ممکن است گاهی با استعدادهایی مواجه شویم که کمتر در پایتخت و بهترین کارگاه ها نمونه اش را ببینیم؟
بله، قطعا خیلی از استعدادها و ظرفیت ها در همین شهرهای کوچک هستند، ولی امکانات لازم برای بروز آن را ندارند، به همین دلیل هم بهتر است ما و امثال ما هر از گاهی در چنین رویدادهایی باشیم، هنرمند جوان شهرستانی برای این که تهران بیاید مسافت طولانی را باید طی کند، هزینه بالایی را برای رفت و آمد و اقامت و ... متحمل شود و واقعا برایشان دشوار است.
آقای افتخاری به عنوان آخرین پرسش، کار تازه چه خبر؟
بنده یک تعداد غزل‌آوازهایی را آماده کرده ام که قرار است عرضه شود، الان هم یک کار داریم با آقای عباس خوشدل که به یاری خدا می خواهیم ضبطش را آغاز کنیم.

حرکت دوچرخه سواری گروه رنسانس فرهنگی گلپایگان

حرکت دوچرخه سواری گروه رنسانس فرهنگی گلپایگان پدیده ای جدید در حفظ و حراست و صیانت از محیط زیست و در راستای فرهنگ سازی اهداف گروه، توسط دوستداران محیط زیست گلپایگان و به همت جناب آقای حاج عبداله عباسی از فرهنگیان با انگیزه و دوستانشان شکل گرفته است
این گروه تا کنون توانسته به اهداف زیست محیطی خود تا حد زیادی برسد و در این راستا توفیقات زیادی کسب کرده است
سایت آخاله با توجه به رسالتی که دارد از کلیه گروه ها  با اهداف نوع دوستانه در امر رسانه ای حمایت کرده و خواهد کرد و تقریبا در تمامی این گروه ها در هنگام فعالیت حضور فیزیکی دارد . لذا جا دارد از تمامی این فعالان که عاشقانه و مشتاقانه با صرف هزینه های شخصی اقدام به فعالیتهای فرهنگی می کنند تقدیر و تشکر کرد . شاید دیگران هم اگر به هر دلیلی فعالیتهای خیر خواهانه ندارند حداقل با رفتارهای اجتماعی خود فعالیت این عزیزان را از اعمال فیزیکی به اعمال فرهنگی سوق دهند . پاک نگهداشتن محیط زیست یکی از این وظایف است که مردم شریف گلپایگان با سابقه فرهنگی و تاریخی خود دقت لازم را دارند اما متاسفانه به نظر میرسد که بعضی از مواقع به این مهم کمتر توجه میگردد و تشکیل این گروه ها در جهت یادآوری و جلب توجه بیشتر همشهریان  به حفاظت از داشته های فرهنگی این شهر کهن است
                    
گروه رنسانس فرهنگی گلپایگان در آخرین اقدام و در  ادامه فعالیتهای خود ، فراخوان دوچرخه سواری در 22 مهرماه 95 مصادف با 11 محرم الحرام و در شب شهادت حضرت امام سجاد (ع) را در دستور فعالیت قرار داد و با در خواست از اعضای گروه و دیگر شهروندان و به پاسداشت زحمات زنده یاد حاج محمد تقی میثمی ذاکر و مداح اهل بیت (ع) و بنیانگذار تعزیه خوانی و شبیه خوانی مدرن در گلپایگان برای حضور بر سر مزارش در آرامستان " میرحمزه" رباط ابلولان گرد هم آمدند و ضمن به نمایش گذاشتن حرکت زیبای دوچرخه سواری و طی کردن مسیر نسبتا طولانی در امر نظافت و پاکسازی این آرامستان موجب شادی روح در گذشتگان آرمیده در این مزارستان خصوصا شادی روح شادروان میثمی گردیدند .

                              .  

 در این مراسم بیاناتی از طرف آقای عباسی مدیر گروه رنسانس فرهنگی گلپایگان ایراد شد و پس از پذیرایی از شرکت کنندگان در این همایش توسط اهالی محترم رباط ابلولان ، شرکت کنندگان در همایش نسبت به یاک سازی آن اقدام کردند
در جمع شرکت کنندگان بعضی از چهره های سرشناس گلپایگانی مقیم خارج از گلپایگان با خانواده های خود از جمله جناب آقای دکتر ابراهیم جعفری استاد دانشگاه نیز دیده می شدند که این نشان از موفقیت و اهمیت این حرکات در شهرستان گلپایگان است . در پایان پس از قرائت فاتحه بر سر مزار درگذشتگان  و تشکر و قدردانی از میهمان نوازی اهالی رباط ابلولان ، گروه دوچرخه سواری با حمل زباله های جمع آوری شده برای تحویل به شهرداری محل آرامستان را ترک کردند

 

 

 

 

 

 

پیام  آقای علی اکبر جعفری و بیان یک خاطره از زنده یاد " داود رشیدی "

پیام  آقای علی اکبر جعفری و بیان یک خاطره از زنده یاد " داود رشیدی "

به نام خدا

از ملک هنر حکم گزاران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست
کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

 

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند فریاد که گنجینه‌طرازان معانی گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

 استاد فرزانه عرصه هنر و هنرمند ارزنده تئاتر ، سینما و تلویزیون " آمد ، دید و  رفت " شاد روان داود رشیدی سر انجام از خاکیان گسست و به افلاکیان پیوست.  او در زمره هنرمندانی بود که به تشنه کامان و شیفتگان عرصه هنر ، آموخت که هنر چیست و هنرمند کیست.  آخرین دیدار حضوری که با ایشان داشتم مربوط به 20 سال پیش است  هنگام تدریس ریاضی در شبکه دو سیما و در اتاق گریم ساعتی در کنار هم بودیم  ایشان با چهره ای خندان از نحوه تدریس و تاثیر آن بر کیفیت کار معلمین جوان سخن گفتند.  کار گریم به پایان رسید و من در حال خدا حافظی گفتار سعدی را زیر لب زمره می کردم : دریغ که هنرمندان بمیرند و بی هنر آن چای آنان بگیرند  و امروز که نوشته فرزند عزیز م آقای مهندس حسین عبری را با اشک و آه و سینه ای مالامال از اندوه مطالعه کردم می گویم :  بیابید پیش از آن که به یاد هم بنشینیم در کنار هم بنشینیم   این ضایعه دردناک را به خانواده داغدار آن عزیز همیشه جاوید و جامعه هنرمندان بزرگوار ایران زمین تسلیت می گویم.    علی اکبر جعفری دبیر ریاضی دبیرستان ها

****************************************************************

نوشتاری از آقای حسین عبیری گلپایگانی به مناسبت درگذشت زنده یاد دادو رشیدی

 بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد  روز وادع یاران

دوستان سرکار مفتش شش انگشتی که معرفی حضورتان هست. بلاخره امروز هفتم شهریور جسم بی جانش در قطعه هنرمندان آرامستان بهشت زهرا در خاک آرام گرفت. ولی اول بشنوید از یک خاطره تقریبا قدیمی. بهار سال 1366 بود سر کلاس درس کنکور ریاضی نشسته بودیم و استاد علی اکبر جعفری گلپایگانی ( معلم نام آشنای ایران زمین) چند لحظه یکبار نگاهی به ساعتش می کرد تا اینکه گفت، بچه ها درس دادن امروز بس است، همه شاگردان با تعجب  به هم نگاهی کردند و شاید در ذهنشان از خود سوال کردند آقای جعفری و تعطیل کردن کلاس درس پیش از زنگ تفریح. استاد جعفری از دانش آموزان درس ریاضی کلاس کنکور عذر خواهی کرد و گفت امروز اولین بخش سریال هزار دستان علی حاتمی از تلویزیون پخش خواهد شود که زمانش با کلاس درس تداخل دارد و من برای تماشای این سریال لحظه شماری می کنم، لذا گفت من امروز کلاس را زودتر تعطیل می کنم ولی جلسه بعد حتما جبرانی، یک ربع اضافه سر کلاس خواهم ماند. اشتباه نکنم روز پنج شنبه بعد از ظهر بود وتلویزیون دو تا شبکه داشت و هیچ فیلم و سریالی تکرار نداشت . در آن زمان همه همکلاسی هایم  جوان و نوجوان بودند و اکثر آنها با استاد جعفری رابطه مرید  و مراد داشتند و اکثر وقت ها چشمان به دهان استاد بود که در مورد چیزی ابراز علاقه کند. اکثر دانش اموزان ایشان هم به آن موضوع علاقه مند می شدند.  ایشان در هنگام درس دادن  از  سریال هزار دستان در کلاس چیزی نگفت . ولی بیرون کلاس چند کلمه در رابطه با سریال گفتند و رفتند. بهمین خاطر من از استاد علاقمندتر شدم که بدانم هزاردستان چگونه فیلمی و یا سریالی خواهد بود . سریع به منزل برگشتم و خانه شلوغ بود از میهمانان و تلویزیون هم سیاه و سفید بود. منتظر ماندم تا اینکه سریال شروع شد که با تصاویر رضا خوشنویس ( استاد جمشید مشایخی) که برنامه با به بسم الله.. شروع شد و بعد کلمه هزار دستان در صفحه تلویزیون ظاهر شد که شروع سریال  بود . شاید اولین باری بود که در یک سریال ایرانی بازیگرانی به نامی یکی پس دیگری در فیلم ظاهر می شدند. خان مظفر ،شعبون استخوانی،سرکار مفتش شش انگشتی ، ابوالفتح رییس نظمیه و جیران خانم ابوالفتح که با آن لهجه ترکی، هنرپیشگان به نام هر کدام در سریال هزار دستان با دستان پر ظاهر شدند. بنده اون روزها، هنرپیشگان را به اسم و رسم نمی شناختم ولی با حضور آنان  در هر بخش سریال هزار دستان اتفاقات خوب و بد ظاهر می شد. یکی از مشکلات اون روزهای تلویزیون این بود که سریالها هفته به هفته پخش می شد به همین خاطر باید از این پنج شنبه تا پنج شنبه دیگر باید صبر می کردیم تا در سریال هزار دستان با رل  هنر پیشه ها بیشتر آشنا می شدیم . مرحوم علی حاتمی نقش خان مظفر را به خوب کسی داده بود که بازی کند.

ولی خاطرات سرکار مفتش در سریال در  یکی از صنحه های فیلم که رییس نظمیه  سرکار مفتش را به خان مظفر  معرفی کند، نگاه خان مظفر به  شش انگشت بودن یکی از دستهای سرکار مفتش می افتاد و از طرفی رییس نظمیه سرکار مفتش را آدمی بی هویت معرفی می کند که خان مظفر لقب سرکار مفتش را  "سرکار مفتش شش انگشتی" خطاب می کند. بنده فکر می کنم ساخت سریال هزار دستان یک شاهکار هنری بعد از انقلاب است چون بنده از سال ۶۶ تا کنون شاید بیشتر از ده بار این سریال را تماشا کردم هر بار که این سریال را دوباره نگاه می کنم همیشه برایم تازگی و جذابیت خاص دارد و یکی از صحنه های غم انگیز این سریال  سر گذشت سرکار مفتش شش انگشتی داستان ماست ،هنوز که هنوز است به خاطر کشتن سرکار مفتش به دستور خان مظفر، کینه بدی از خان مظفر به دل دارم (با توجه با اینکه می دانم این فیلم و سریال است) و این کینه هیچگاه از دلم خارج شدنی نیست. چند سال پبش که در یک برنامه ای زیست محیطی در خدمت خان مظفر بودیم، وقت خدمت ایشان رسیدم و روی ایشان را بوس کردم فرصت فراهم شد که با ایشان درد دلی داشته باشم در آن در دل از آن کینه خان مظفر بابت کشتن سرکار مفتش با ایشان صحبت کردم.

 ولی امروز در جلوی تالار وحدت با دیدن تابوت واقعی سرکار مفتش شش انگشتی خاطر جمع شدم که فوت سرکار مفتش این دفعه جدیست و دیگر فیلم و نمایش نیست و باید باور کرد که مرگ ایشان به واقعیت پیوسته. امروز هر چه در اطراف تالار وحدت دنبال خان مظفر و غلام عمه گشتم تا به آنان بگویم که نمایش تمام شد و فوت سرکار مفتش جدیست ولی از اونها خبری نبود به همین خاطر امروز در  تالار وحدت برای آخرین بار با سرکار مفتش خدا حافظی کردم .امروز غم دلم برای سرکار مفتش شش انگشتی بسیا جدی بود. در گذشت استاد زنده یاد داوود رشیدی را اول به معلم و استادم جناب اقای علی اکبر جعفری که در کانادا میهمان فرزندشان هستندتسلیت گفته و همچنین به خانواده استاد رشیدی و به همه مردم کشور عزیزم ایران نیز تسلیت عرض می کنم روحش شاد و ر اهش پر رهرو

 

**************************

" ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺏ ﻧﯿﺴﺖ ؟!؟

ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﯾﺮ ﺷﻨﺎﺳﯽ  ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﺮﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﮔﻔﺖ : " ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﺏ ﻧﯿﺴﺖ ؟!؟ " ﻣﺮﺗﺐ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ  ،  ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯿﺮﻭﻡ !! ﭼﻮﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﺳﻤﯿﻨﺎﺭ ﻭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ! ﺩﺷﺘﻬﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻧِﺸَﺴﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻄﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺟَﻬﺮﻡ ٥٧٠ ﻣﺘﺮ، ﺩﺭ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻥ ٤٥٠ ﻣﺘﺮ ﻭ  ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ٣٠٠ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ!!!!

ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺩﻭﻡ ﺍﻣﺎ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﺪﯾﺪﺍﻟﺤﻦ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻠﺴﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ 5 ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﺟﻨﮓ ﺑﯿﻦ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺷﻬﺮ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﺏ " ﻋﻠﻨﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ، ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻠﻌﯿﺪ.  ﺍﻣﺮﻭﺯ " ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺟﻨﮓ " ﺩﺭ " ﺣﻮﺯﻩ ﺁﺏ " ﺍﺳﺖ. ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﻫﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﯾﻤﻦ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﺪﺕ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎً  " ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ! ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ: ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺼﺮﻑ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ،  ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ " ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ " ﺑﺎ "ﺍﻗﻠﯿﻢ ﺧﺸﮏ ﻭ ﮐﻢ‌ ﺁﺏ ﺍﯾﺮﺍﻥ " ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ. ﮐﺮﺩﻭﺍﻧﯽ ﮔﻔﺖ: ﺟﻨﮓ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ "ﺧﺰﻧﺪﻩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ "ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﯽ‌ﺷﻮﺩ. !!! ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ " ﺍﯾﻦ ﺟﻨﮓ " ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺭﺥ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺷﺎﻫﺪ ﺟﻨﮓ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻭﯼ، ﺍﯾﻦ ﺁﻥ ﺧﻄﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:  "ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ "  "ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ"   ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﺳﺖ .  .ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻨﯿﻢ  ﺗﺎ : ﺭﻭﺯﯼ    17000000 ﻟﯿﺘﺮ آﺏ ، ﺫﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ. ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ.

ﻭﺭﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻫﺸﺘﻤﻴﻦ ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ  (ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻯ ﻫﻤﺠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺷﻬﺮ. ﻭ ﻧﻮﺍﺣﻰ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻕ ﻭ ﺷﺮﻕ ﮐﺸﻮﺭ ) ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ 8ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﺭﻩ30ﺳﺎﻝ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﻰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ... ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭ ﮐﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ،

 

ﺗﺎ ۱۰ﺳﺎﻝ ﺁﺗﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﮐﺎﻣﻼ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ! ﻃﺒﻖ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻧﺎﺳﺎ ﺷﺪﺕ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻞ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺤﺾ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺯﺭﺍﻋﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﺗﺪﺍﺑﯿﺮ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﻧﺎﺳﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺧﺸﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﺸﮏ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ!!! ﻣﺜﻞ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻣﻐﻮﻟﺴﺘﺎﻥ! ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺑﺎﺭﺵ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻫﺮﺳﺎﻝ ۸۰۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﺮﻣﺎﻝ ۲۵۰ ﻣﯿﻠﯿﻤﺘﺮ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺗﺒﺨﯿﺮ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۴ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﺏ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ۲ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ! ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﺎﺟﻌﻪ ! ﮐﻤﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ.  ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ۲۵ % ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ،  ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ!  ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺭﺍ ﺟﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ! ﻣﻮﻗﻊ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻑ، ﺣﻤﺎﻡ، ﻟﺒﺎﺱ، ﻣﺴﻮﺍﮎ، ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ، ﻭﺿﻮ ﻭ ... ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﺁﺏ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ! ﺑﺎ ﺁﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑﻨﯿﻢ! ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ! ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻃﺮﺡ ﻭ ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﯾﯽ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯿﻢ! ﺁﺏ ﻣﺎﯾﻪ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺳﺖ...

دلنوشته ای درباره ی مرحومه فخرالسادات سیدین

بسم الله الرحمن الرحیم

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ، وان الله لمع المحسنین ( 69 عنکبوت )  
، و کسانی که در راه ما تلاش میکنند محققا به راه های خویش هدایتشان می کنیم و خدا با نیکوکاران است
.

بار دیگر تقدیر الهی بر این قرار گرفت که گلی از گلستان امت محمدی قالب تن بشکند و روح والایش به ملکوت اعلی پرواز کند. سخن گفتن از این عزیز سفرکرده بس سنگین است . خانم فخر السادات سیدین ( خانم توکل ) در خانواده ای مذهبی و از سادات جلیل القدر در شهر خمین دیده به جهان گشود ، از همان اوان کودکی و نوجوانی با قرآن و احکام دین آشنا و مقید به عمل به تکلیف شد .اولین کسی بود که در دبیرستان دخترانه شهر خمین پوشش کامل را انتخاب کرد ، همه مستحضر هستند که قبل از انقلاب در شهرهای کوچک مثل خمین و گلپایگان همه چادر می پوشیدند و داخل دبیرستان هم کسانی که مقید بودند روسری معمولی می پوشیدند ، ولی ایشان فرم مدرسه گشاد همراه با روسری کاملا پوشیده را برای داخل دبیرستان انتخاب کرد که این سبک پوشش ، تک بود و چه بسا که مورد آزار و تمسخر هم قرار میگرفت ولی قدمی هم از انتخاب خود برنگشت و تحت تاثیر حرفها و نقل ها قرار نگرفت .

از همان سالهای اولیه دبیرستان فعالیت های فرهنگی و مذهبی را شروع کرد و هر جا ظلم و اجحافی می دید در حد توان مخالفت و اعتراض خود را بیان می کرد. فاصله سالهای 52تا 56 که اوج خفقان بود در مسجد جامع خمین کتابخانه ای بود که پایگاه افراد مذهبی و مخالف رژیم بود .ایشان مسئولیت کتابداری سه روز در هفته برای دختران را عهده دار شد ، که بسیاری از دوستان از همین جا علاقمند به مطالعه و بخصوص مطالعات مذهبی شدند.در آن زمان ارائه و دست به دست گرداندن کتابهایی مثل کتابهای مرحوم شریعتی و مطهری کار بسیار خطرناکی بود، ولی ایشان خطرات را به جان می خرید ولی دست از فعالیت برنمیداشت .به خاطر دارم روزی داخل همین مکان دو مامور ساواک به طرف کتابخانه می آمدند ،ایشان با تدبیر و شجاعت در را از داخل قفل کرد ،نفس ها در سینه حبس شده بود و او با اشاره دعوت به آرامش و سکوت کرد، مامورها هم چند ضربه محکم به در کوبیدند و با اطمینان به اینکه کسی داخل نیست رفتند.

ماه رمضان سال 1356 در مسجد امام حسین (ع ) که بعدا به مسجد شهدا تغییر نام یافت به همت روحانیون و دانشجویان نمایشگاه کتابی برپا شد و ایشان چه مشتاقانه و دلسوزانه برای هرچه بهتر برگزار شدن آن فعالیت می کرد. آن زمان مشغول تهیه جهیزیه بود ، به خاطر دارم وسایلی که مورد احتیاج بود سریع از منزل می آورد ،سفره های جهیزیه را برای رومیزی آوردو همینطور سطل زباله وچیزهای دیگر، که شاید این ها خیلی جزئی و پیش پا افتاده به نظر برسند ولی نشان از روح بزرگ و طبع بلند و سخاوتمندانه او داشت و میگفت پولی که بخواهد برای اینها هزینه بشود چند جلد کتاب بیشتر خریده می شود.

برای پیشبرد دین و فرهنگ و کمک به دیگران واقعا هزینه می کرد ( فکری ، مالی ، بدنی )

اخلاق و انسانیت را نه در کلام و لفظ ، بلکه با عمل معنا می بخشید.

یار و غمخوار وسنگ صبور همه بود و راهنما و کارگشا . صله ارحام و غیر ارحام را در حد وسیع انجام میداد ، اگر از دوستی بیخبر بود مصرانه پیگیر میشد تا از او خبر بگیرد . خوش اخلاق و مهربان و کمک کار بود ، در هر محفلی برای انجام کار پیش قدم بود ، در ذکر خصوصیات اخلاقی همین بس که راهنمای او آموزه های دینی و قرآنی بود .یک نکته مهم و قابل ذکر سعه صدر و بینش وسیع او بود که گستره فکری و ارتباطی ایشان از عالمان دینی و سنتی تا نواندیشان مذهبی بود ، و باهمه آنها تعامل و برخورد مناسب داشت .

در جمع دوستان با افکار مختلف که قرار می گرفت با تسامح و تساهل برخورد میکرد و هیچ گاه عصبانیت و تند خویی از او دیده نشد .

بعد از ازدواج نیز در شهر گلپایگان همراه و هم قدم همسر گرامی اش بود و منزلشان همیشه پذیرای سخنرانان و افرادی که فعالیت های فرهنگی و مذهبی داشتند بود . برای بهره گیری از فضای فکری و مذهبی شهر قم ، هجرتی کوتاه به این شهر داشتند و دوباره بازگشت به گلپایگان و شرکت و فعالیت در جلسات مذهبی بانوان ، که البته فقط به این جلسات هم محدود نمیشد ،و در جوامع مختلف برای سخنرانی و ارشاد همکاری می کرد.

پایه ثابت جلسات حاجیه خانم ماهری بود و بعد از درگذشت این بانوی مومنه ، خانم توکل در ادامه کار ایشان در محلی به نام فاطمیه در جوار مسجد مرحوم حجه الاسلام که به همت خانواده آن مرحومه (حاجیه خانم ماهری ) ساخته شده بود به آموزش و تفسیر قرآن و احکام دین پرداخت. چون عملا آمر به معروف و ناهی منکربود اعتماد همه را به خود جلب کرده بود و افراد مختلف در بسیاری از امور از او کمک و راهنمایی میخواستند ، و او چه سخاوتمندانه آنچه راکه در توانش بود در طبق اخلاص مینهاد و مشکل گشای آنها میشد.

زندان زنان گلپایگان برنامه گفتگو و سخنرانی برای زنان زندانی گذاشته بود که وقتی از درد و دل این زنان و مشکلاتشان صحبت میکرد بر مظلومیت آنها اشک میریخت که اینها محکوم و قربانی جهل و شرایط تحمیل شده بر زندگی شان هستند .

در بعد معنوی و عبادی اهل تهجد و شب زنده داری و دعا و رازونیاز بود .در عشق و علاقه به اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین و خصوصا خانم فاطمه زهرا (س ) نیز سرامد بود و ایشان را مقتدا و الگوی خود قرار داده بود و چه نیکو به خاندان عصمت و طهارت مهر می ورزید و باذکر مصائب این خاندان صادقانه اشک می ریخت ، و همین عشق به قرآن و معصومین (ع) بود که اورا با بزرگانی چون حضرت آیه الله صافی گلپایگانی و آیه الله قاضی زاهدی و... مرتبط کرده بود .

خداوند روحش را شاد و همنشین بانوی دوعالم حضرت زهرای مرضیه (س )  گرداند

این چند سطر یادی بود از دوست دیرینه ام که با سفرخود ما را با غم و اندوهمان تنها گذاشت و به آرامش ابدی رسید.

در پایان از برادر گرامی جناب آقای دکتر جعفری که با مطالب گرانبها و ادبیات زیبا یاد این عزیز را گرامی داشتند قدردانی میکنم.

اشرف السادات سرمدی

فراخوان عكس، فیلم و اسناد قدیمی در خصوص شهر و شهرداری

     شهرداری گلپایگان به منظور استفاده و نشر تصاویر و اسناد قدیمی مربوط به شهر گلپایگان و شهرداری اعم از اولین شهردار یا شهرداران و مسئولین و کارکنان قدیمی شهرداری ، اسناد و مدارک تاریخی شهر و عکس و تصویر و فیلم از

 
اولين وسيله حمل زباله در گلپايگان

 

وضعیت گلپایگان قدیم و بافت سنتی آن و اجرای اولین پروژه ها  و فعالیت های شهرداری در سنوات گذشته ، از تمامی دوستداران تاریخ و فرهنگ گلپایگان و شهروندان محترم دعوت به همکاری می نماید تا نسبت به ارسال و یا تحویل اصل و یا نسخه ای از آثار خود به واحد روابط عمومی شهرداری و یا ارسال به ایمیل شهرداری به آدرس info@golpayegancity.ir 

اقدام فرمایند.

 سلموني کنار خيابان ( سه راه آيت اله طالقاني فعلي )
 
.
 
رودخانه پر آب ( انار بار ) و پل قاضي زاهد

 

میرزا عبدالحسین شهریاری از شهرداران قدیمی گلپایگان

 

از ارسال کنندگان بهترین آثار تقدیر و تجلیل بعمل خواهد آمد.

تصاویر کمتر دیده شده از آیت‌الله العظمی گلپایگانی

 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، آیت‏اللَّه العظمی سید محمدرضا موسوی گلپایگانی در سال 1277 شمسی در گلپایگان به دنیا آمد.

وی پس از طی دروس مقدمات، راهی اراک شد و در 21 سالگی وارد درس خارج فقه و اصول آیت‏اللَّه حائری یزدی شد.

حضرات آیات مرتضی حائری یزدی، شهید مطهری، شهید سیداسداللَّه مدنی، شهید دکتر مفتح، شهید دکتر بهشتی، علی مشکینی، ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، حسن‏زاده آملی، احمد جنّتی، علی‏پناه اشتهاردی و علی احمدی میانِجی و ده‏ها عالم فاضل از جمله شاگردان آن مرجع بزرگ دینی می‏باشند.

کتاب الحج، کتاب القضاء و حاشیه بر عروة الوثقی و ... از جمله تالیفات آن فقیه بزرگوار به شمار می‏روند.

آیت‏اللَّه گلپایگانی سرانجام پس از عمری خدمت و تدریس و تألیف، در هجدهم آذرماه 1372 ش برابر با 24 جمادی‏الثانی 1414 ق در سن 95 سالگی دار فانی را وداع گفت و پس از تشییعی با شکوه، در مسجد بالاسرِ حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

 

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در اوایل مرجعیت در سال 1340

 

محفل درس آیت‌الله العظمی گلپایگانی در حرم حضرت معصومه(س)

 

 

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در سفر حج به همراه فرزندانشان حاج سیدمهدی و حاج سیدمحمد جواد گلپایگانی

 

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در دهه 40

 

 

دیدار حجت الاسلام سید احمد خمینی با آیت‌الله العظمی گلپایگانی در سال 1358

 

 

دیدار امام خمینی(ره) با آیت‌الله العظمی گلپایگانی در سال 1358

 

دیدار رهبر انقلاب با آیت‌الله العظمی گلپایگانی در سال 1341

 

 

 

دیدار شهید رجایی با آیت‌الله العظمی گلپایگانی در سال 1359

 

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در حال زیارت مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)

 

 

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در حال اقامه نماز

 

آیت‌الله العظمی گلپایگانی در یکی از روستاهای قم

 

لحظاتی پس از ارتحال آیت‌الله العظمی گلپایگانی در بیمارستان قلب،‌آذرماده سال 1372

 

پیکر مطهر آیت‌الله العظمی گلپایگانی

 

تشییع پیکر مطهر آیت‌الله العظمی گلپایگانی در شهر قم

* تصاویر از آرشیو محمد‌رضا کائینی

انتهای پیام/

29 محرم سالروز درگذشت آیت‌الله سید جمال الدین گلپایگانی

به مناسبت 29 محرم سالروز درگذشت آیت‌الله گلپایگانی
 
منبع :
 
دوستی آیات عظام بروجردی و سید جمال‌الدین گلپایگانی به حدی بود که وقتی نامه ایشان به آیت‌الله بروجردی می‌‌رسید، به احترام از جا بر می‌‌خاست، آن را می‌بوسید و روی دیدگانش می‌‌نهاد.

29 محرم، سالروز وفات فقیه و عارف برجسته شیعه، آیت‌الله سید جمال‌الدین گلپایگانی است. به همین مناسبت گفتگوی مشروحی با «حسن اردشیری لاجیمی» از مدرسان عرفان اسلامی انجام دادیم که متن آن از نظر می‌گذرد.

 

 

ولادت سید جمال الدین گلپایگانی

حسن اردشیری در ابتدای این گفت‌وگو اظهار داشت: آیت الله سید جمال‌الدین گلپایگانی در سال 1295هجری قمری در روستای سعید آباد گلپایگان متولد شد.

وی ادامه داد: ایشان برخی از دروس را در حوزه گلپایگان گذراند و در سن 16 سالگی وارد حوزه اصفهان شد. وی از محضر بزرگانی چون حکیم جهانگیر خان قشقایی و آخوند کاشانی استفاده کرد و از دوستان ایشان می‌توان آیت‌الله بروجردی را نام برد. ایشان در 23 سالگی برای ادامه تحصیلات عازم نجف اشرف شد و در آن جا از محضر آیت‌الله آخوند خراسانی (ره) بهره برد.

اهمیت نقش استاد در سیر و سلوک

اردشیری، نقش استاد در سلوک عرفانی را یکی از مهمترین اصول دانست و گفت: آیت‌الله العظمی سید علی آقا قاضی(ره) در این‌باره فرمود: اگر انسان نصف عمر خویش را در پیدا کردن انسان کاملی صرف نماید، می‌‌ارزد.

وی خاطر نشان کرد: در نتیجه، شاید از امتیازات عرفان اسلامی بر اساس سیره اهل بیت علیهم‌السلام در مقابل جریان‌های معنویت گرای نوظهور این است که در عرفان اسلامی تبعیّت کورکورانه و به دور از آگاهی صحیح نیست و سالک به هرکس بدون شناخت و تأمل دست ارادت نمی‌دهد بلکه باید این امر آگاهانه و همراه با شناخت ویژگی‌های استاد باشد.

 

 

ماجرای سید جمال‌الدین و سید احمد کربلایی

این پژوهشگر مسائل عرفان اسلامی، به نحوه آشنایی سید جمال‌الدین گلپایگانی با عارف بزرگ سید احمد کربلایی اشاره کرد که مشروح آن از زبان خود مرحوم گلپایگانی چنین است:

عادت من این بود که به دستور استاد، شب‌ها به مسجد سهله می‌‌رفتم؛ اول نماز مغرب و عشاء را به جای می‌‏آوردم و سپس اعمال وارده در مقامات مسجد را انجام می‌‏دادم و پس از آن دستمالی که در آن نان و چیزی بود را به عنوان غذا باز می‌‏کردم و مقداری می‌‏خوردم آنگاه قدری استراحت نموده و می‏‌‌خوابیدم و سپس چندین ساعت به اذان صبح مانده بر می‌خواستم و مشغول نماز و دعا و ذکر می‌‏شدم و در موقع اذان صبح نماز صبح را می‌گزاردم و تا اول طلوع آفتاب به بقیه وظایف و اعمال خود ادامه می‌‏دادم، آنگاه به نجف مراجعت می‌کردم.

تا یک شب که بر حسب معمول برای عبادت به مسجد سهله آمدم، نماز مغرب و عشاء و اعمال مسجد را به جای آوردم و تقریباً دو ساعت از شب می‌‌گذشت، همین که نشستم و دستمال خود را باز کردم تا چیزی بخورم هنوز مشغول خوردن نشده بودم که صدای مناجات و ناله‌‏‌ای به گوش من رسید، در حالی که غیر از من کسی در مسجد نبود. این صدا از ضلع شمالی، درست در مقابل مقام مطهر حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه شروع شد و به طوری جذّاب و با سوز و گداز و همراه با مناجات بود که ذهن ما را متوجه خود نمود. من نتوانستم یک لقمه از نان بخورم یا بخوابم و حتی  نماز شب و دعا نخواندم و همین طور متوجه او بودم.

صاحب صدا ساعتی گریه و مناجات داشت و سپس ساکت می‌‏‌شد. قدری می‌‏‌گذشت دوباره مشغول خواندن و درد دل کردن می‌‌‏شد، باز آرام می‌‌‏گرفت و هر بار که شروع می‌‌‏کرد به خواندن، چند قدمی جلوتر می‌‌‏آمد؛ به طوری که قریب به اذان صبح در مقابل مقام مطهر امام زمان (أرواحنا فداه) رسیده بود.

در این حال خطاب به حضرت نموده و پس از گریه طولانی این اشعار را در گفتگوی با آن حضرت خواند:

ما بدین در، نه پی حشمت و جاه آمده‌‏‌ایم /  از بــد حادثـه اینجا به پنــاه آمده‌‌‏ایم

رهرو منزل عشقیم و ز سر حـــد عـدم  / تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌‌‏ایـم

و دیگر ساکت شد و هیچ نگفت، در تاریکی چندین رکعت نماز خواند تا صبح شد. آن وقت برخاست و از مسجد خارج شد. من تمام آن شب را بیدار بودم و از همه کار و بار خود واماندم و مات و مبهوت وی بودم. چون خواستم از مسجد بیرون شوم از سرخدمه آنجا که اطاقش خارج از مسجد بود، پرسیدم: این شخص که بود؟! آیا شما او را می‌‏شناسید؟ پاسخ داد: بله،  نام او سید احمد کربلائی است، بعضی از شب‌‏های خلوت که در مسجد کسی نیست می‌‏آید و حالش همین طور است که دیدید.

من از نجف آمدم و خدمت استاد، آقا شیخ علی محمد نجف آبادی، رسیدم. مطالب را مو به مو برای ایشان بیان کردم، او برخاست و گفت: با من بیا و من همراه استاد رفتم. با استاد به منزل آقا سید احمد رفتیم و او دست مرا در دست سید احمد گذاشت و گفت: از این به بعد مربی اخلاق و استاد عرفانی تو ایشان است، باید از او دستور بگیری و از او متابعت کنی.

ارتباط سید جمال‌الدین با آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)

مدرس عرفان اسلامی درباره ارتباط آیت‌الله سید جمال گلپایگانی و آیت‌الله بروجردی گفت: زمانی که مرجع تقلید عصر، آیت‌الله محمد کاظم شیرازی رحلت کرد، آیت الله بروجردی نامه تسلیت مردم نجف را جواب نداده و بدین طریق اعلمیت آیت الله سید جمال‌الدین گلپایگانی را مطرح نمود. این ارتباط و دوستی میان آیت الله العظمی بروجردی(ره) و آیت الله آقا سید جمال‌الدین گلپایگانی به حدی بود که بعدها وقتی نامه‌هایش به محضر آیت الله بروجردی(ره) می‌رسید، آن بزرگوار به احترام صاحب‌نامه از جای بر می‌خاست و آن را می‌بوسید و روی دیدگانش می‌نهاد.

وی افزود: در زمان جوانی که در اصفهان تحصیل می‌نمود با آیت الله حاج آقا حسین بروجردی همدرس و هم مباحثه بود. آیت الله بروجردی چه در هنگامی که در بروجرد بود و چه اوقاتی که به قم مهاجرت کرد، نامه‌هایی به ایشان می‌نوشت و درباره بعضی از مسائل غامض و حوادث واقعه استمداد می‌کرد.

تاثیر ارتباط با دیگران در زندگی انسان

اردشیری یکی از بزرگترین مشکلات جوامع امروزی را بی‌توجهی به مدیریت ارتباط خود با دیگران دانست و گفت: انسان مؤمن باید تمام زندگی‌‌اش با مدیریت و از روی برنامه باشد. مگر ما بیهوده و برای بازی آفریده شده‌‌ایم که بدون هیچ برنامه‌‌ایی دست در دست دیگران قرار دهیم.

وی تاکید کرد: منظورم این نیست که اهل عزلت و رهبانیت شویم که اسلام با رهبانیت مخالف است ولی بدانیم به همان میزان که اسلام با رهبانیت مخالف است، با ارتباط بدون برنامه نیز مخالف است.

مدرس عرفان اسلامی با ذکر داستانی از آیت‏الله سید جمال گلپایگانی بیان داشت: روزی شخصی سید را تعقیب کرد تا بداند چرا سید هر روز به وادی‌السلام نجف می‌‌‏رود. می‌بیند هنگامی که سید به وادی‌السلام می‌رسد، در مکانی می‌‏نشیند و مشغول اذکار و اوراد خویش می‌‏شود. آن شخص ناگهان متوجه می‌‏‌شود از جایی‌ که سید نشسته است نسیم خنکی توأم با بوی عطر می‌‌وزد. در آن هوای گرم تابستان نجف این شخص خیلی لذت می‌‏‌برد، وقتی سید حرکت می‌‏کند او هم به تعقیب سید ادامه می‌‏‌دهد، در حالی که وزیدن بوی خوش از طرف سید همچنان ادامه دارد. هنگامی که سید وارد نجف می‌‌شود یک نفر سید را می‌‌بیند و با او مصافحه می‌‌‏کند، شخصی که به دنبال سید بوده متوجه می‌‌شود که آن نسیم خنک معطر قطع شد. سید رویش را به عقب بر می‌‌گرداند و به کسی که در تعقیبش بوده می‌‌‏فرماید: دیدی یک برخورد چه کرد!

سید جمال‌الدین، عرفان و حماسه را جمع کرده بود

پژوهشگر معارف اسلامی گفت: یکی از ویژگی‌های عرفان در سیره آیت‌الله سید جمال‌الدین گلپایگانی(ره) این بود که برعکس برخی از جریان‌های معنویت گرا و صوفیه که بیشتر در عزلت‌‌نشینی و احساس بیگانی با مشکلات اجتماعی  متبلور می‌‌شوند، سعی کرده است یک تصویر کاملی از عرفان اسلامی بر اساس مشرب اهل بیت(ع) را به نمایش گذارد.

وی با بیان اینکه عرفان با حماسه در این عارف بزرگ متجلی شده است ابراز داشت: به طور مثال آن بزرگوار در جنگ جهانی اول، به همراه آیت‌الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی(شیرازی دوم)، با رهبری مردم عراق مجاهدات فراوانی کرده و حتی اسلحه به دست گرفته و جنگیدند. یا وقتی علمای عراق به انتخابات فرمایشی انگلیسی‌ها در سال 1342 هجری قمری اعتراض شدیدی نمودند، آیت‌الله گلپایگانی از جمله چهره‌های معروفی بود که به ایران تبعید شد. پس می‌‌بینیم که این عارف شهیر، سعی نموده تا با رفتار خود چهره واقعی عرفان اسلامی را به ما بشناساند.

صحیفه سجادیه بهترین یار اهل سلوک

اردشیری، «صحیفه سجادیه» را یکی از بهترین آثاری دانست که می‌‌تواند معرفت شناسی درستی را برای اهل سلوک ارائه کند و در ادامه گفت‌وگوی خود با خبرگزاری فارس اظهار داشت: بارها دیده شده که مقام معظم رهبری در توصیه به جوانان فرمود‌ه‌اند سعی شود صحیفه سجادیه بیشتر مورد توجه واقع شود. 

وی افزود: استاد علامه حسن زاده آملی نیز بر این اعتقاد است که چه خوب است که در اذکار و اوراد و دستور سلوک عارفان عملی، به ترتیب کلاسیکی: «مفتاح الفلاح شیخ بهائی» و «عدة الداعی ابن فهد»، «قوت القلوب ابوطالب مکی» و «اقبال سید بن طاوس» و در نهایت «انجیل و زبور آل محمد صحیفه سجّادیه» در حوزه‌های علمی جزو کتب درسی قرار بگیرند تا انتفاع از آن‌ها به کمال خود برسد.

اردشیری خاطر نشان کرد: مرحوم سید جمال گلپایگانی دائما صحیفه مبارکه سجادیه در مقابل ایشان در اطاق بود و همین که از مطالعه فارغ می‏‌‌شد به خواندن آن مشغول می‌‌شد.

 

مکاشفه عذاب برزخی یک مُرده 

این پژوهشگر حوزه معارف اسلامی با بیان اینکه کسی که در دنیا طرف قرآن نرفته و یا ظاهراً اهل قرائت قرآن باشد اما از معارف قرآنی بهره‌‌ای نبرد و به ملزومات آن وفادار نباشد، نمی‌تواند از قرآئت قرآن بهره ببرد گفت: از آیت‌الله آقا سید جمال‌الدین گلپایگانی نقل شده که فرموده‌اند:

«شبی بود از شب‌های زمستان، هوا بسیار سرد بود و برف می‌‌بارید، من برای تفکر در ارواح و ساکنان وادی آن عالم از اصفهان حرکت کردم و به تخت فولاد آمدم و در یکی از حجرات رفتم.

خواستم دستمال خود را باز کرده چند لقمه‌‌‏ای از غذا بخورم و بعد بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار و مشغول کارها و دستورات خود از عبادت گردم که ناگهان در مقبره را زدند تا جنازه‌‌‏ای را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود و از اصفهان آورده بودند آنجا بگذارند و شخص قاری قرآن که متصدی مقبره بود مشغول تلاوت شود و آنها صبح بیایند و جنازه را دفن کنند. آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قاری قرآن مشغول تلاوت شد. من همین که دستمال را باز کرده و می‌‌‏خواستم مشغول خوردن غذا شوم، دیدم که ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن شدند.

چنان گرزهای آتشین بر سر او می‌‌‏زدند که آتش به آسمان زبانه می‌‌کشید و فریادهایی از این مرده بر می‌‌‏خاست که گویی تمام این قبرستان عظیم را متزلزل می‌‌‏کرد. نمی‌‌‏دانم اهل چه معصیتی بود، از حاکمان جائر و ظالم بود که این طور مستحق عذاب بود؟ و ابداً قاری قرآن اطلاعی نداشت، آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت.

من از مشاهده این منظره بدنم لرزید و رنگم پرید و اشاره می‌‌کردم به صاحب مقبره که در را باز کن من می‌‏‌خواهم بروم ولی او نمی‌‏فهمید، هر چه می‌‏خواستم بگویم زبانم قفل شده و حرکت نمی‌‏کرد.

بالاخره به او فهماندم که چفت در را باز کن، من می‌‌‏خواهم بروم. گفت: آقا هوا سرد است، برف روی زمین را پوشانده، در راه گرگ است، شما را می‌‌‌‏درد. هر چه می‌‌‏خواستم به او بفهمانم که من طاقت ماندن ندارم، او درک نمی‌‌کرد.

به ناچار خود را به در اتاق کشاندم، در را باز کرد و من خارج شدم و تا اصفهان با آنکه مسافت زیادی نیست به سختی آمدم و چندین بار به زمین خوردم.

به حجره آمدم، یک هفته مریض بودم. مرحوم آخوند کاشی و جهانگیرخان به حجره می‌‌آمدند و به من دوا می‌‌دادند و جهانگیرخان برای من کباب باد می‌‌‏زد و به زور به حلق من فرو می‌‏‌برد، تا کم‌‏کم قدری قوّت گرفتم.»

وفات سید جمال‌الدین گلپایگانی

اردشیری در پایان با اشاره به درگذشت آیت الله گلپایگانی گفت: سرانجام، آیت‌الله سید جمال الدین گلپایگانی پس از عمری تلاش و کوشش در جهت احیای دین و خدمات ارزنده در عصر روز دوشنبه 29 محرم‌الحرام سال 1377 هجری در سن 82 سالگی چشم از جهان فرو بست.

وی افزود: پیکر پاکش را پس از تشییع جنازه‌ای با شکوه، به وادی‌السلام در نجف انتقال دادند و بدن شریفش را در همان جایی که ایشان می‌نشستند و فاتحه می‌خواندند دفن کردند

نمایش «زمانی برای مردن»

نمایش «زمانی برای مردن» در تالار اندیشه  که مضمونی مذهبی و عاشورایی دارد به نویسندگی عباس اکرمی و به کارگردانی پژمان عباسی در حال اکران می باشد

 

نمایش «زمانی برای مردن» اشاره به قیام مختار ثقفی دارد و پنج سال بعد از واقعه عاشورای حسینی روی می‌دهد.

 

بازیگران این نمایش آقایان علی فلاح، سعید رفیعی، حسین عرب‌پور و پژمان عباسی هستند.

نمایش «زمانی برای مردن» با رویکرد مذهبی و اسلامی و عاشورایی اجرا می‌شود و سبک زندگی ایرانی اسلامی در این نمایش به خوبی توسط هنرمندان بازیگر به اجرا در آمده است.

این نمایش در محیطی مناسب و به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گلپایگان و شهرداری گلپایگان و به طور رایگان برای عموم هر شب از ساعت ۱۹:۳۰ (۷:۳۰ شب ) تا تاریخ ۱۲/۹/۹۲ به روی صحنه می باشد

منطقه باستانی آذر آباد واقع در روستای ورزنه متعلق به دوره ساسانیان

 

مجموعه تصاویر و اطلاعات میدانی درباره ی منطقه باستانی آذرآباد

 

 

 


 

 

تجليل از شهرداران 40 سال گذشته گلپايگان در مراسم روز شهرداري

به همت و درايت شهردار خوش ذوق و مبتكر گلپايگان، در مراسمي كه در روز جمعه 14 تيرماه به مناسبت روز شهرداري ها و دهياري ها در مجتمع پارك جنگلي با حضور جمع كثيري از شهروندان، مسوولين و شهرداران حدود 40 سال گذشته شهر گلپايگان برگزار گرديد، با اهداء لوح و هدايا از اين شهرداران و خدمات آنان در جهت عمران و آباداني شهر گلپايگان تجليل بعمل آمد.

در اين مراسم كه صدها نفر از مردم شهرستان در آن حضور داشتند، هنرمنداني از صدا و سيماي تهران به اجراي برنامه متنوع از جمله موسيقي و آواز سنتي زنده، تقليد صدا و .. پرداختند.

در ابتداي اين برنامه فرهنگي محمود بخشي شهردار گلپايگان به دعوت مجري برنامه در جايگاه قرار گرفت.

وي ضمن تقدير و تشكر از حضور پرشور مردم فهيم و مسوولين شهرستان، شهرداران خدوم و تلاشگري كه از سال 1353 طي دوران هاي مختلف تصدي سكان شهرداري گلپايگان را در دست داشتند از يكايك آنان سپاسگزاري نمود.

در ادامه اين مراسم پس از اجراي چند برنامه متنوع و شاد مجري برنامه »حسيني« از مجريان باسابقه صدا و سيما از شهرداران سابق: حاج مهدي صحت،              دعوت بعمل آورد كه در جايگاه قرار گيرند تا مردمي كه به منظور تجليل از خدمات آنان طي اين سالها در اين برنامه شركت نموده بودند با چهره آنان بيشتر آشنا گردند.

شهرداران سابق شهر گلپايگان كه 2 نفر ازآنان           در اين مراسم حضور نداشتند، پس از حضور در جايگاه، از برگزار كنندگان اين مراسم به ويژه شهردار نوانديش و خوش ذوق شهر گلپايگان محمود بخشي و همكاران ايشان، تقدير و تشكر نمودند.

 

حاج مهدي صحت اولين شهرداري كه از سال 1353 لغايت 1355 در اين مراسم از ايشان تجليل بعمل آمد به نمايندگي از شهرداران سابق با بيان مطالب فوق و سپاس از برگزاركنندگان اين برنامه گفت: نشنيدم كه تاكنون در اين كشور كسي چنين ابتكاري به خرج داده باشد و با فراخوان شهرداران حدود 40 سال گذشته، اين مراسم را در تجليل از آنان بعمل آورد؛ لذا از ايشان و ابتكار عمل ايشان تقدير و سپاسگزاري مي نماييم.

در ادامه، اين مراسم با حضور فرماندار شهرستان و شهردار گلپايگان از چند تن از كاركنان شهرداري با اهداء لوح و هدايا به دليل تلاش خستگي ناپذير آنان در انجام امور محوله تقدير و تجليل بعمل آمد. همچنين در اين مراسم از پزشك متعهد »دكتر رستمي« و يكي از كسبه شهر گلپايگان »حميد ابراهيمي« به عنوان شهروندان نمونه با اهداء لوح، تقدير بعمل آمد.

همچنين در اين مراسم از خير گرانقدر حاج حسين معيني كه چند روز قبل يك دستگاه MRI جهت خدمت به بيماران به بيمارستان حضرت آيت ا... العظمي گلپايگاني گوگد اهداء نموده بود، تقدير و تجليل بعمل آمد.

اقدامات جدید شهرداری گلپایگان

نقاشی دیواری در پارک هفده تن

:
  1  /  3

در ادامه نقاشی دیواری پارک هفده تن و بعد از طراحی و خلق حماسه ماندگار نهم دی بر روی دیوار مشترک پارک و بنیاد شهید، دیوار مقابل مجموعه اسباب بازی و فضای سبز پارک هفده تن و مجاور امامزادگان هفده تن با موضوع نشاط در طبیعت نقاشی شد.
هدف از اجرای این طرح، هماهنگ سازی جلوه دیوار با طبیعت اطراف و به تصویر کشیدن جلوه های زیبای هستی به مخاطبین در کنار محیط بازی و نشاط آنان ذکر شده است. طراحی و اجرای این سبک مدرن تصویر سازی به سفارش مدیریت امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری گلپایگان توسط سرکارخانم ساره پهلوانی در مدت 1/5 ماه و با هزینه ای در حدود 25 میلیون ریال انجام شده است
*****************************
بهسازی بلوار شهید خرازی

بهسازی بلوار شهید خرازی (کانال لاهوتی)که در سال گذشته عملیات درپوش گذاری و جدول گذاری آن به پایان رسیده بود، در سال جاری عملیات رنگ آمیزی جداول و بهسازی فضای داخلی آن توسط سنگ دانه های رنگین با اعتباری بالغ بر 50 میلیون ریال به پایان رسید.
***********************************
 
: بهره برداری از پایگاه آتش نشانی و خدمات ایمنی بازار

 

  1  /  2

همزمان با روز شهرداری (14تیر1392)به منظور تسریع در ارائه عملیات امدادی و فوریت های آتش نشانی و امکان مدیریت بحران در مرکز بازار سنتی و تاریخی شهر از پایگاه آتش نشانی و خدمات ایمنی بازار واقع در انتهای کوچه رودکی- پارکینگ بازار بهره برداری گردید. در این پایگاه که فعلاً از یکدستگاه موتور سیکلت 4 چرخATVمجهز به تجهیزات امدادی و اطفاء حریق استفاده می شود یک نیروی عملیاتی با انجام 8 ساعت کشیک موظف در ساعات شلوغی و ازدحام بازار انجام وظیفه می نماید که در صورت لزوم جهت اطفاء حریق از مخازن آب هیدرانت بازار استفاده می گردد. هدف از راه اندازی این پایگاه تسریع در ارائه عملیات امدادی در صورت لزوم و امکان ورود و مانور در محدوده ها و معابر غیرماشین رو بازار سنتی و تاریخی گلپایگان می باشد.

برای تجهیز این پایگاه در حدود 300 میلیون ریال هزینه شده است.

شماره تماس ضروری با این پایگاه 3221125 و یا شماره 125 ایستگاه مرکزی می باشد.

 *******************************************************

خرید لوازم و تجهیزات كامل غواصی به منظور آمادگی بیشتر برای مواقع بحران
 
  
:

با عنایت به طی دوره های آموزشی غواصی و اخذ گواهی بین المللی در سال 1391 توسط دو نفر از نیروهای واحد آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری گلپایگان ، در سال جاری شهرداری گلپایگان به منظور پیش بینی و آمادگی لازم برای مواقع بحران و حادثه، اقدام به خرید لوازم و تجهیزات کامل غواصی به ارزش پانصد میلیون ریال نمود

پیشنهاد زیبا سازی بلوار کوچری با درخت صنوبر

پیشنهادی با راه کاری که به نظر میرسد امکان اجرای آن آسان باشد را به مسئولین محترم فضای سبز شهرداری گلپایگان به همراه تصاویر اصلی و تصاویر باز سازی شده ( فتومونتاژ) ارایه می کنیم . توقع داریم که مطالعه ای در این زمینه انجام گیرد شاید فضای سبزی متفاوت و البته منحصر به فرد ، شهر زیبای گلپایگان را زیباتر کند

مدتها بود که عده ای از جوانان علاقه مند به شهرمان قصد معرفی این شهر را با نماد (شهر صنوبرها ) داشتند و البته به دلایلی که در ذیل می آید نوشتاری توسط آخاله در فضای مجازی منتشر شد و مورد استقبال هم قرار گرفت . در همین راستا ارگانهای بالقوه همچون اداره منابع طبیعی ، اداره جهاد کشاورزی و شهرداری میتواند به این خواسته به حق اقلیم گلپایگان پاسخ دهند .لذا پیشنهاد اول اینست که شهرداری محلی را برای ایجاد قلمستان صنوبر در نظر بگیرد که احتمالا با توجه به شروع عملیات بلوار کوچری به نظر میرسد کاشت این نهال در وسط بلوار به دلایل زیر مناسب باشد

* تنوع پوشش گیاهی منطقه با درخت بومی
* امکان کاشت متراکم صنوبر ۵۰ تا ۱۰۰ سانتیمتر
* امکان آبیاری آسان به جهت شیب مناسب بلوار و  وجود کانال آب کشاورزی در سرتاسر مسیر
* تهیه نهال صنوبر با قیمت ارزان
*امکان توافق با کشاورزان جهت احداث جوی آبیاری منطقه از وسط بلوار و جدا سازی جوی ها در سر بندها
* امکان کم کردن تراکم درختان پس از قطور شدن و فروش درختان جدا شده با قیمت بسیار خوب به لحاظ ارزش صنعتی چوب صنوبر
* رشد مجدد درختان قطع شده بدون کاشت مجدد
و ده ها مزیت که در این نوشتار نمی گنجد . لذا درخواست داریم که به این خواسته که شاید مشکلاتی هم داشته باشد توجه ویژه ای داشته باشید و برای اینکه پیشنهادمان را از سر دلسوزی داده باشیم ۲ تصویر از بلوار در حال احداث تهیه کردیم و آنرا با درخت صنوبر فتو مونتاژ نمودیم
متذکر میگردیم که درخت هم خانواده صنوبر با نام سپیدار (با نام محلی کبوده) که دارای برگهای زیبای دو رنگ سبز سیر و سفید ، در رو و پشت برگ که هنگام وزش باد نمایی بسیار زیبایی را ایجاد می کند نیز میتواند جایگزین آن باشد نیاز زیاد این ۲ گیاه به آب را میتوان با آبیاری از طریق کانال انتقال آب که در سرتاسر مسیر است تامین نمود چرا که از نظر اقتصادی نیز آب کشاورزی برای این گیاه به صرفه خواهد بود . ریشه رونده ( سپیدار ) در ازدیاد تراکم موثر است و این خصیصه میتواند از مزایای این طرح باشد . شرایط بلوار ولی عصر از ابتدای شهر صنعتی تا میدان ولی عصر و بلوار نماز تا میدان قاضی زاهدی همچنین بلوار مادر هم میتواند مورد هدف این طرح باشد و در بین درختان فعلی نهالهای صنوبر یا کبوده کاشت گردد

 بضاعت ما در  حد نوشتن و البته تهیه تصویر است که به آن  اهمیت دادیم / امیدواریم  جناب آقای بخشی شهردار محترم همچنان در کارشان موفق و با نشاط باشند

                 نمای ابتدای بلوار به سمت کوچری

ژ

باز سازی صنوبر در وسط بلوار

 

 نمایی از بلوار به جهت فلکه دانشگاه

 

باز سازی تصویر با صنوبرها در کنار بلوار

درخت صنوبر از چند جهت منحصر به فرد است ، تکثیر آسان و کم هزینه ، کاشت متراکم با جمعیت زیاد ، آبیاری آسان ، مزاحمت کم برای گیاهان دیگر، مصونیت خوب در برابر آفات ، مقاوم در برابر عوامل جوی ، نگهداری آسان ، سود دهی  و کارآیی بالا و از همه مهمتر توقع کم آن را میتوان از خصوصیات انحصاری این درخت به حساب آورد و البته نیاز زیاد   به آب یکی از خواسته های به حق این درخت است تا در برابر آن ، همه مهربانیهایش را به ما هدیه کند  .
اقلیم گلپایگان از چند جهت افتخار میزبانی صنوبر را دارد : خاک مناسب ، آب شیرین و نسبتا فراوان، هوای معتدل ، تعداد روزهای آفتابی ذر طول سال ، جلگه ای بودن و ارتفاع مناسب از سطح دریا . اینها چندین ویژه گی شهر زیبای گلپایگان است که درختان سرسبزش همانند لبنیات سالم و خوشمزه آن نظیری نداشته باشد . پس  اینگونه است که صنوبر  ، گلپایگان را به عنوان  زیستگاه خود انتخاب  نموده است

شهرداری و روز جهاني صنايع دستی

شهردار گلپايگان:

 

پارك جنگلي (بهشت ايران) گلپايگان به پايگاه گردشگري و صنايع دستي تبديل مي شود

به مناسبت فرارسيدن روز جهاني صنايع دستي، شهردار و رئيس شوراي اسلامي شهر، امام جمعه، سرپرست ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري گلپايگان و رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي گلپايگان با حضور در غرفه هاي صنايع دستي پارك جنگلي ديدار صميمانه اي با هنرمندان صنايع دستي گلپايگان داشتند.

در اين ديدار شهردار گلپايگان ضمن تشكر از همه هنرمندان و مسوولان شهرستان بيان كرد: گلپايگان همواره مهد هنر و صنايع دستي بوده است؛ اما به مرور زمان برخي از صنايع دستي از رونق افتاد تا اينكه با همكاري و پيگيري هاي سرپرست ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري گلپايگان و همت هنرمندان شهرستان موفق شديم در اسفندماه سال گذشته براي ترويج و رونق بيشتر صنايع دستي در اين شهرستان، بازارچه صنايع دستي و سوغات را در پارك جنگلي راه اندازي كنيم.

محمود بخشي افزود": در حال حاضر 24 نفر از هنرمندان در رشته هاي منبت، معرق، چرم دوزي، سنگ تراشي، مشبك و ديگر صنايع دستي در اين بازارچه اشتغال دارند.

وي با بيان اينكه در صدد هستيم هنر اصيل گلپايگان را به جهان معرفي كنيم، تصريح كرد: با تبليغات گسترده و برنامه ريزي هاي صورت گرفته، پارك جنگلي به پايگاه گردشگري و صنايع دستي تبديل خواهد شد.

شهردار گلپايگان همچنين از ايجاد شهربازي جديدي در پارك جنگلي گلپايگان خبرداد و افزود: با انعقاد ايجاد قراردادي بالغ بر 500 ميليون تومان در اين پارك ، شهربازي جديدي احداث مي شود.

وي با تأكيد بر اينكه بستر لازم براي فعاليت صنعتگران و هنرمندان صنايع دستي در اين پارك فراهم شده است، اظهار كرد: صنعت، هنر و هويت اصيل گلپايگان در آثار خلق شده هنرمندان تبلور پيدا مي كند و موجب افتخار هر گلپايگاني است.

بخشي يادآور شد: سياست كلي شهرداري گلپايگان اين است كه همپاي فعاليت هاي عمراني در سطح شهر به كارهاي فرهنگي و اجتماعي و هنري هم توجه مضاعفي شود.

در ادامه امام جمعه گلپايگان بيان كرد: هنر و صنايع دستي همواره در فرهنگ و آموزه هاي ديني و ملي ما نقش بسزايي داشته است.

حجت الاسالم محمدرضا اسماعيلي ادامه داد: در سال هاي گذشته هنرمندان شهرستان از نبود مكاني براي عرضه كارهاي هنري خود شكايت داشتند؛ اما امروز به همت شوراي اسلامي شهر، شهرداري گلپايگان، ميراث فرهنگي و صنايع دستي شهرستان اين فضا در پارك جنگلي فراهم شده است و اين ابتكار ارزشمندي است كه هنرمندان شهرستان همگي در يك بازارچه گرد هم آمده اند و به عرضه محصولات هنري خود مشغول هستند.

وي با اشاره به اينكه اصحاب رسانه و صدا و سيما نقش مؤثري در آشنايي مردم با صنايع دستي شهرستان گلپايگان دارند، تصريح كرد: اين پارك جنگلي با توجه به بازارچه صنايع دستي موجود در آن ظرفيت بازديد گردشگران و مسافران را از سراسر كشور دارد و اميد است با اطلاع رساني گسترده اين پارك جنگلي از رونق بيشتري برخوردار شود.

امام جمعه گلپايگان بيان كرد: صنايع دستي بايد به نسل آينده منتقل شود.

در پايان، به همت شهرداري گلپايگان از 24 نفر از فعالان هنر و صنايع دستي گلپايگان كه در بازارچه صنايع دستي پارك جنگلي فعاليت دارند با اهداي لوح تقدير، قدرداني شد.