خونه تکونی به روایت ( آمحرضا )
شاید هیکی از قشنگترین خاطرات هممون، ایام عید و حال و هوای خونه تکونیش باشه که اینروزا همه چیش عوض شده. مثلاً دم عیدی بچا امتحان ثلث دوم داشتند و بخ امتحانا تعطیل بودند شاید یه نیمچه کمکیام به بزرگتراشون میدادند ولی هالا اصلا اون حس وحالش نیس. یادش به خیر اینروزا که میشد دیه کرسیا جعم میشد و من وختی از سر امتحان ور میگشتم با جای خالی اون ور میخوردم و کلی حالم گرفته میشد . خونه هم که بخ ترتمیس کاری چارتاق بود سرد ِ سرد. منام یه گوشه ای میرفتم و کز میکردم.شیشه تمیز کردن اونروزا خیلی سخت بود بس که همی شیشه کوچیک کوچیک بود ولی حالا همی شیشا قدیس هو جلی پاک میشه .اصلا صدا جیر جیر شیشه های اونروزا یه جور دیه بود.
اما بریم سر اصل مطلب که همون خونه تکونی باشه. اصلا اینروزا خبری از خونه تکونی نیس بجز اسمش.اونروزا اِز بس همه جا خاک و خل بود و زیر همی قالیا خاک بود پشت قالیا پر بود ا ِز خاک .یه روز تموم مینداختیمشون کف خیابون تا ماشینا از روش رد شند و بعدام با یه چوقی میوفتادیم به جونشون و حالا بزن و کی نزن.همچین گرت و خاکی تو محل را میوفتاد که نگو . (اینجاس که شاعر باید میگفت: هر که فرشش بیش گرتش بیشتر).
بگذریم، آویزون شدن فرشا از پشت بوما ، خودش یه حس و حالی به آدم میداد در و دیوار شهر رنگ و وارنگ میشد از قالیا. آه .. اما الان دیه کی میشه یه قالی را رو در و دیوار دید اصلا همتش نیس یا اگه باشه پول آبش نی!!
روزگار خیلی عوض شده و یه خونه تکونی اساسی توش افتاده.
ایشالا دلامون هم توش یه خونه تکونی بیفته تا این گرت و غبار کدورت ها و بدبینی ها و جهالتها .... ازش زده بشه بره...
عید همی آخاله ها مبارک
