آیا روزی گلپایگان پایتخت ایران خواهد شد

یادداشت کاربران آخاله 
 محمد رضا وکیلی

این خبر نه تنها شگفتی مخاطب را به همراه داشته بلکه لبخندی نیز بر لبان آن خواهد آورد که نشان از غیر ممکن بودن این موضوع در ذهن مخاطب می باشد. شاید وجود شهرهای بزرگ و پرجمعیت به همراه وجود امکانات بسیار در آنها چنین شانسی را برای گلپایگان در ذهن مخاطب به صفر می رساند. مسئله انتقال پایتخت که چندی پیش تیتر اصلی خبرها بود ولی در حال حاضر موضوعی است که رسما از دستور کار خارج شده است و دیگر کسی به آن نمی پردازد ، عملا فکر پایتخت بودن شهری غیر از تهران را از ذهن ایرانیان ربوده است. گویا تهران به عنوان قهرمانی است یکه تاز و بی رقیب که مشت بر سینه میکوبد و حریف می طلب در حالی که هیچ شهری بهتر بگوییم هیچ شخصی اجازه فکر کردن در این رابطه را حتی به خود نیز نمی دهد.
 
     
 
ولی اگر به علت مطرح شدن انتقال پایتخت بازگردیم ملاحظه خواهیم کرد که مشکلاتی نظیر امکان رخداد زلزله در تهران، تمرکز جمعیت بسیار زیاد و امکانات گسترده در این شهر ، ترافیک سنگین و رو به رشد، آلودگی هوا ، بافت فرسوده ، جوابگو نبودن خدمات شهری به انبوه جمعیت ساکن در آن با توجه به محدودیت زیرساختهای این شهر همچنین دیگر مسائل مهم همچنان پابرجاست و دیر یا زود باز مسئله انتقال پایتخت را ناگزیر دوباره بر سر زبانها خواهد انداخت و باز این فکر که چه شهری پایتخت خواهد شد را دوباره در ذهن ایرانیان خواهد آورد.
 
ولی چه شهری پایتخت خواهد گردید؟
با توجه به این نکته مهم که یکی از دلایل اصلی انتقال پایتخت گستردگی و پرجمعیت بودن تهران و زلزله خیز بودن آن است پایتخت جدید در حال حاضر نمی بایست دارای جمعیت زیاد و گستردگی فراوان باشد همچنین می بایست بر منطقه ای امن از منظر وقوع زلزله واقع شده باشد تا امکان گسترش آن با اصول مدرن شهر سازی میسر گردد طبیعی است که می بایست تمامی شرایط توسعه نظیر فراوانی منابع و زیرساخت ها برای آن نیز مهیا باشد.
با توجه به همین نکته بسیاری از شهرهای بزرگ و پرجمعیت کشور شانس خود را برای پایتخت شدن از دست خواهند داد چرا که در حال حاضر خود این شهرها از مشکلاتی همانند مشکلات تهران به علت جمعیت بالا، بافت فرسوده ، آلودگی و گستردگی زیاد رنج میبرند. مطالعات زلزله شناسی نشان می دهد که شهرستان گلپایگان بر منطقه ای امن از نظر وقوع زلزله بنا گردیده است و در حال حاضر امکان توسعه شهری را با توجه به زیر ساخت های مهمی نظیر وجود زمین های بسیار همچنین منابع مهمی نظیر آب را دارا می باشد. فراموش نکنیم که بخشی از آب شرب قم از طریق گلپایگان تامین می گردد و با توجه به محدودیت های آبی موجود در کشور وجود آب از مهمترین زیر ساخت های مورد نیاز برای ساخت و توسعه شهرهای بزرگ محسوب می گردد.
با توجه به اینکه پایتخت بنا به برخی از ملاحظات می بایست در داخل و مرکز کشور باشد بسیاری از شهرها که در نزدیکی مرزها قرار دارند شانس خود را برای پایتخت شدن از دست خواهند داد طبیعی است کشوری که پایتخت آن در نزدیکی مزرها باشد با توجه به تهدیدهای فراوان ، بسیار آسیب پذیر بوده و اصولا پایتخت می بایست در مرکز کشور واقع باشد که گلپایگان دارای این ویژگی نیز میباشد و در مرکز کشور واقع می باشد. نزدیکی به شهرهای مهم کشور نظیر تهران، اصفهان و قم نیز از دیگر مزایای گلپایگان می باشد.
سیر پیشرفت گلپایگان در ده های گذشته بر کسی پوشیده نیست. در ده های گذشته نام گلپایگان برای بسیاری از ایرانیان نامی نا آشنا بود ولی امروزه بسیاری از هم وطنان این شهرستان دوست داشتی با مردمی فرهیخته را به خوبی می شناسند. با توجه با مطالب عنوان گردیده هر قدر هم که شانس گلپایگان برای پایتخت شدن ایران کم باشد دیگر در نظر خواننده صفر و محال نیست.
به راستی آیا روزی شاهد پایتخت شدن گلپایگان خواهیم بود؟ آیا در آینده مثلا صد سال دیگر چنین خبری را فرزندانمان خواهند خواند؟

 
آیا می دانید کسی که برای اولین بار از گلپایگان به عنوان پایتخت ایران نام برد آنچنان مورد تمسخر و خنده دیگران قرار گرفت که چند روز در محل کار خود حاضر نشد و تا مدت ها از ورود به جمعهای دوستانه خود داری مینمود. هیچ یک از رسانه ها حاضر به انتشار مقاله او با عنوان "آیا گلپایگان روزی پایتخت ایران خواهد شد" نشدند . با وجود ارسال این مقاله برای چندین مرکز تنها یک نفر اقدام به انتشار آن در رسانه های جمعی آن زمان نمود که بعدها به سپاس از این کار از دوستان و یکی از شرکای اصلی این شخص گردید.
 
فرودگاه بین المللی گلپایگان بر روی زمین های این شخص بنا گردیده که امروزه وظیفه جابجایی هزاران مسافر از پایتخت به سایر نقاط ایران و جهان را به خوبی به انجام می رساند.

صد سال پیش از آنکه آقا محمد خان قاجار تهران را به عنوان پایتخت برگزیند در حالیکه تهران شهر کوچکی بیش نبود اگر کسی از پایتخت شدن آن نام می برد بیگمان همگان به آن می خندیدند.

مسن ترین داوطلب کنکور امسال از گلپایگان

        

علی اکبر جعفری
با سلام و عرض ادب خدمت همه پویندگان راه دانش و فرزانگی - اینجانب که در کشور کانادا در حال مداوای چشم خود می باشم ، خبر مسرت بخش و غرورآفرین شرکت همکار و دوست عزیزم جناب آقای محمد مشرفی را با 86 سال سن و به عنوان مسن ترین داوطلب در کنکور سراسری سال 1396 از طریق شبکه های اجتماعی دریافت نمودم. بدون تردید این اقدام شجاعانه درس بزرگی برای جوانان و نسل جدید است تا دریابند افزایش سن مانع از ادامه تحصیل نیست و باید قدر هر لحظه از زندگی را دانست. فرصت را مغتنم شمرده ، لازم می دانم از خدمات ارزشمند برادر عزیز و خدوم ایشان جناب آقای دکتر منوچهر مشرفی که عمری را در جهت مداوای بیماران زادگاه مان در شرایطی که شهر ما فاقد هرگونه امکانات بهداشتی و درمانی نظیر اورژانس و ... بود ، سپری کردند و در ساعات مختلف شبانه روز از بیماران استقبال نموده و با آغوش باز پذیرای آنان بودند ، صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم. با عرض تبریک به جناب آقای مشرفی و آرزوی عمر طولانی برای ایشان ، توفیق روزافزون شان را در جهت دستیابی به اهداف بلند علمی از خداوند متعال مسئلت می نمایم. - علی اکبر جعفری دبیر ریاضی

**************************************************************
ابراهیم جعفری
شرکت همشهری عزیز و گرانقدرمان جناب آقای سید محمد مشرفی به عنوان مسن ترین داوطلب
در کنکور سراسری سال 1396 یکی از افتخارات شهر ستان گلپایگان به شمار می رود. آقای
مشرفی با 86 سال سن به فرمایش نبی مکرم اسلام (ص) جامه عمل می پوشد که : " زگهواره
تا گور دانش بجوی " - خداوند به این چهره مصمم و با اراده عمر طولانی عطا فرماید تا
به هدف خود که کسب مدرک دکترا در رشته ادبیات فارسی است ، دست یابد. اینجانب دست
این انسان فرهیخته را می بوسم و به عزم و همت او درود می فرستم . ایشان در مصاحبه
با رسانه ها فرموده اند : " زندگی یعنی امید" و به جوانان توصیه کرده اند که همواره
در زندگی خود برنامه ریزی داشته باشند و تخصیل را ادامه دهند. این اقدام ارزنده
نشانگر آن است که هنوز الگوهای تلاش و مجاهدت علمی مانند ستاره در زادگاه ما می
درخشند که شایسته تکریم و احترام می باشند.
***************************************************************

با او هیجان و انتظار و تعلیق را فهمیدیم"(به بهانه درگذشت عطاءالله بهمنش، محقق و مفسر ورزش)

با او هیجان و انتظار و تعلیق را فهمیدیم"



✍️ حمیدرضا
صدر

کارشناس و نویسنده ورزشی، به بهانه درگذشت عطاءالله بهمنش، محقق و مفسر
ورزش



🔳 کمی پس از انقلاب برای دیدارش به ضلع شرقی جاده قدیم شمیران
بالاتر از میرداماد در آن نان فانتزی فروشی می‌شتافتیم. وقتی که پنجاه‌وپنج ساله
بود. وقتی ناگهان حذف شده بود. می‌خواستیم به بهانه‌ای پیاله‌ای از دریا بنوشیم و
او حوصله حرف زدن نداشت.



🔳 پشت آن دستگاه با همان عزت نفس پاسخ
می‌داد؛ ولی نگاه و کلامش به سردی می‌زدند و تمایلی به دوره کردن گذشته نداشت.
گاه‌وبیگاه نگاهش خالی می‌شد؛ گاهی آمیخته به گلایه و غیظ و دوباره محبت جا‌ی‌شان
را می‌گرفت. خردمندی و آگاهی... و ورای همه آنها تلخی.



🔳 ما با
صدای او جان گرفته بودیم. با صدای او بزرگ شده بودیم. به خاطر او پای رادیو چهار
زانو نشسته و گزارش‌هایش را «واو» به «واو» گوش داده بودیم. اولین شخصیت
رادیویی‌مان بود. اولین شخصیت رسانه‌ای‌مان. مرد توانای رادیو. استاد بی‌چون و چرای
میکروفن. موسس مکتب‌خانه گزارشگری ورزش ولی بزرگ‌تر از آنی بود که می‌دیدیم، خیلی
بزرگ‌تر.



🔳 از پله‌پله‌های ورزش بالا آمده و آن را گره زده بود با
تاریخ و فرهنگ. پسر به دنیا آمده در کرمانشاه ۱۳۰۲ شیفته ورزش بود و سرانجام در
سال‌های دبیرستان طی یک مسابقه صحرانوردی استعدادش را عیان ساخت. آن سال‌ها معلمان
ورزش، چشم و چراغ مدارس بودند. مربی او هم علی دادائی بود. دبیر ورزشی در کرمانشاه
که همیشه خود را وامدار او خواند. به تهران آمد ولی پایتخت جوری که تصور می‌کرد
نبود. می‌خواست در دوومیدانی پرواز کند و می‌دید پرهایش را می‌بندند.




🔳 بعدها در نقد احمد ایزدپناه - از بنیانگذاران ورزش دوومیدانی در
ایران نوشت: «... نه خودش به کار مثبت علاقه داشت و نه اینکه اطلاعات وسیعی داشت که
در اختیار ورزشکاران دوومیدانی بگذارد.» با این وصف سه سال پیاپی قهرمان هزار و
پانصد متر تهران شد. در شهریور ۱۳۲۴ قهرمان مسابقه «مرد امروز» شد. دوید و دوید به
قول خودش یک مشت مدال آهنی جمع کرد و یک جام مسی. با افتادگی می‌گفت دویدن هزار و
پانصد متر در چهار دقیقه و بیست و نه ثانیه که هنری نداشت. به کوهنوردی روی آورد.
قله دماوند را فتح کرد.



🔳 سپس فصل دیگری گشود: تحقق، تفحص و
نوشتن. نخستین مقاله‌اش را در مجله «نیرو و راستی» نوشت و به نقد و کالبد شکافی
فعالیت‌های ایزدپناه در دوومیدانی پرداخت. سپس صفحه ورزشی مجله «امید ایران» را در
دست گرفت. در شهریور ۱۳۳۵ مسئول صفحه ورزشی روزنامه اطلاعات شد که همکاری‌اش چهل
روز دوام آورد.



🔳 از ۱۳۳۷ برای مجله کیهان ورزشی نوشت. در واژه‌ها
و جمله‌هایش پیش بردن زمانه‌اش جاری بود. با قلمش در بهاریه کیهان ورزشی همان سال
نوشت: «... سال نو بشارت داد سیاهی رفت و روشنی و نشاط مژده پیروزی آورده» نوشت:
«... هر سیاهپوستی سریع نمی‌دود و هر سپیدپوستی هم بی‌استعداد نیست.» نوشت: « ...
ما داستان پلیسی و جنایی را خوب می‌خوانیم و جدول کلمات متقاطع را به راحتی حل
می‌کنیم اما به آمار و ارقام توجهی نداریم.» کار کرد و کار. قانع نشد به ظاهر و
سطح.



🔳 از همان دوران در رادیو آغاز به کار کرد و پشت میکروفن رفت.
با کلام او شیفته فوتبال شدیم. با صدای او رقابت‌های کشتی را دنبال
کردیم.



🔳 با توصیفات او صحنه‌ها را تصور کردیم. حرکات و ضربه‌های
بازیکنان را در کلمات او مجسم کردیم. با توصیفات و تشبیهاتش. با جمله‌های
سنجیده‌اش. با صدای پرطنین و خش‌دارش. با کلام گرم و نفوذ کننده‌اش. سیلاب کلماتش
آهنگین بودند. همینطور بالا و پایین رفتن صدایش. با او هیجان زده شدیم و مفهوم
انتظار و تعلیق را فهمیدیم.



🔳 ناظر نکته‌بینی بود که از نمای دوری
همه چیز را می‌دید و در نمای نزدیک سایه‌روشن‌ها را برایمان توصیف می‌کرد. استاد
توصیف جزئیاتی برای تجسم کردن بود.



🔳 گاهی طی گزارش‌هایش احساس
می‌کردیم همراه بازیکنان دویده‌ایم. تنه به تنه شان شده‌ایم. توپ جلوی پای‌مان قرار
گرفته. باید بازیکن حریف را دریبل بزنیم. باید گل بزنیم. با صدای او توپ را از دست
داده و دوباره به چنگ می‌آوردیم.



🔳 می‌خواهم تصور کنم هنوز کنار
زمین امجدیه پشت میکروفن ایستاده. ایستاده و توصیف می‌کند و تشبیه. با همان صدای
گرم خش‌دارش..